|
در معماری، طنز، ادبیات، هنر و نوشته هایی انتقادی، اجتماعی
|
در شبِ سردِ زمستانی
کوره یِ خورشید هم،
چون کوره یِ گرم چراغ من، نمی سوزد.
و به مانند چراغ من
نه می افروزد چراغی هیچ،
نه فرو بسته به یخ، ماهی که از بالا می افروزد
من چراغم را، در آمد رفتن همسایه ام افروختم
در یک شب تاریک،
و شب سردِ زمستان بود،
باد می پیچید با کاج،
در میانِ کومه ها خاموش
گم شد او از من، جدا زین جاده یِ باریک
و هنوز قصه بر یاد است،
وین سخن آویزه ی لب:
" که می افروزد؟ که می سوزد؟
چه کسی این قصه را در دل، می اندوزد؟ "
در شبِ سردِ زمستانی
کوره یِ خورشید هم،
چون کوره ی گرم چراغ من، نمی سوزد.
" زنده یاد نیما یوشیج " ۱۳۲۹
آمد.
دستش به دستبند بود
از پشت میله ها.
عریانی دستان من ندید.
اما
یک لحظه در تلاطم چشمان من نگریست
چیزی نگفت.
رفت.
اکنون، اشباح از میانهء هر راه می خزند
خورشید
در پشت پلکهای من اعدام می شود...
" زنده یاد خسرو گلسرخی "
پی نوشت:
تاریخ اعدام ۲۹ بهمن ۱۳۵۲
بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما
بفرمایید هر چیزی همان باشد که می خواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما
بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم، عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما
سر مویی اگر با عاشقان داری سر یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقهء پیوندهای ما
به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می بالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما
شب و روز از تو می گوییم و می گویند، کاری کن
که "می بینم" بگیرد جای "می گویند" های ما
نمی دانم کجایی یا که ای، آنقدر می دانم
که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما
بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز
همین حالا بیاید وعدهء آینده های ما
" زنده یاد قیصر امین پور"
خدانگهدار تا وقتی که حرفی برای گفتن یا دلیلی برای نوشتن داشته باشم، در دعاهایتان مرا هم به یاد داشته باشید...
پاسخ به یک کامنت خصوصی ..........................................................
این کامنت، اعتراضی از سوی یکی از دوستان وبلاگی است، که پاسخم را کوتاه، پس از آن می نویسم.
| "سه شنبه 8 بهمن1387 ساعت: 23:34 | توسط:برادر کوچکتر | ||||
| سلام خنده ام گرفت! یعنی نمی خواهم دوست خوبی مثل شما را از دست بدهم اما خدا وکیلی خنده ام گرفت! خیلی برایم جالب بود شمایی که اینقدر از دکتر شریعتی مایه می گذارید و به گمانم جزو رفقایی هستید که کلا با استفاده از کتب ایشان انقلاب و مسئولین را نقد,محاکمه ,محکوم و مجازات می کنید چندین و چند پست در مورد گربه محلتان و مجروحیتش در نبردی نابرابر می نویسید اما تنها یک کلمه(انهم در موردی نا مربوط) در مورد غزه می نویسید!در پست خانه سبر!دو سه خط اخر! خنده دار است! شاید من نمی فهمم و یا شاید هم دنیای متمدن امروز اهمیت بیشتری برای گربه( ونه گربه ها که انوقت گربه های غزه هم شاملش بشوند) قائل است تا جان دهها هزار انسان که در محاصره اند و دهها هزار زخم که از زخم روی کمر گربه شما خیلی خیلی بدترند...! ببخشید!اوقاتتان مشوش شد! خدا به گربه شما شفای عاجل عنایت کند... بی خیال... نظر را هم خصوصی دادم تا دیگر گربه!دوستان ناراحت نشوند یا علی یا علی مدد | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | [ نظر خصوصی ] | ||||
| و اما عشق... | |||||
و اما پاسخ من:
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» (قصص / 5) «و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین گردانیم.»
نظر من در مورد مسئلهء فلسطین روشن است، فلسطین مهد ادیان ابراهیمی بوده است و اولین دین رسمی یهود.
در قرون متمادی مردم از هر سه دین ابراهیمی شامل: یهود، مسیحیت و اسلام در فلسطین سکونت داشته اند، به طبع فلسطین متعلق به ساکنان حقیقی اش اعم از یهودی، مسیحی و مسلمانانِ فلسطینی است، اما:
۱. به دلیل شماتت های فراوانِ گروهی از یهودیان، خداوند با آیه تغییر قبله، رسول الله صلی الله علیه و آله را، فرمان به روی گرداندن از بیت المقدس داد.
۲. با وجود سهمگین بودن جنایت هیتلر در حق یهودیان، مسلمانان در این جنایات نقشی نداشته اند.
۳. قوم یهود بیت المقدس را بر اساس کتاب دینی، سرزمین موعود و موروثی خود می دانند.
۴.فلسطینیان در ابتدای این قرن، با تمایل خود بخش بسیار زیادی از زمین هایشان را به طمع پول خوبی که صهیونیست ها می پرداختند به آنها فروختند، نتیجه اینکه وقتی بخش قابل توجهی از زمینها به مالکیت صهیونیست ها درآمد، سایر زمینهای فلسطینیان را، به زور، اشغالگری، تهدید، ارعاب، ترور، تجاوز و خشونت، تصاحب کردند.
۵. صهیونیست نه تنها برای فلسطین که برای تمام منطقه خاورمیانه تهدیدی جدی ست، به فرض اینکه فلسطین، به صهیونیست ها واگذار شود و تمامی کشورهای جهان، حتی ایران، کشوری جعلی به نام اسراییل را به رسمیت بشناسند، تازه کشورگشایی اسراییل، آغاز می شود، به طبع ابتدا از کشورهای همسایه: سوریه، لبنان، مصر و...
۶. در مورد جنایات غزه و فلسطین هرروز فراوان، نوشته های غلیظ، شعاری و احساسی در نشریات کشور منتشر می شود، اینهمه نوشتن بر کدام زخم فلسطین مرهم شده است؟
۷. مردم فلسطین پس از اعدام صدام به دلیل نفرت از آمریکا، تشییع جنازه ای شکوهمند!!! و نمادین برای صدام برگزار کردند... آیا آنها در تمام سالهای جنگ ایران و عراق، قلبشان برای کودکان زیرآواره ماندهء خوزستان تپید؟ آیا برای تجاوزهای دشمن، به دختران و زنان روستاهای غرب کشور ما، دلی سوخت؟ گرچه اینها چیزی از تکلیف ما کم نمی کند، هرگز تاب دیدن زخمهای دلخراش نوزادان و کودکان بی گناه و بی پناه فلسطینی را ندارم و قلبم برای آنها می تپد و در دعاهایم هرگز غافل از حال آن مردم نیستم، اما اهل نوشته های بی ثمر احساساتی هم نیستم.
۸. حرف بس است بگویید چه باید کرد، اگر به عمل رسید و ما جا زدیم، حق مواخذه با شما.
۹. همیشه در لینک "پیوندهای روزانه وبلاگ" لینکهای تحلیلی خوب، راجع به مسئله فلسطین داشته ام همین الان هم چند لینک خیلی خوب در پیوندهای روزانه هست:
تاریخ با موشکهای قسام آغاز نشد
قدرت اسراییل و معمای شکنندگی آن
حقایقی که در مورد غزه نمی دانید
مادران گمشده در کارتونهای کودکی
سربازان اسراییل و نوزادان فلسطینی
درگیری شدید لفظی بین نخست وزیر ترکیه و رئیس جمهور اسرائیل
حمله شديداللحن رو در رو و بيسابقه نخست وزير تركيه به رئيس رژيم صهيونيستي
پی نوشت:
از نظر من، جان برای هر جانداری شیرین است، انسان، حیوان، درخت، هر سه یه یک اندازه از حق حیات و زندگی کردن برخوردارند، امروز از دستم برمی آید که به زندگی یک حیوان کمک کنم، فردا شاید به زندگی یک درخت، روزی شاید به زندگی یک انسان...
.........................................................................................
و اما عشق... .........................................................................
چه خوب است در عشق تمام بودن، پناه بودن، پناهی تمام، پناهی واقعی، حقیقی، محکم، قابل اعتماد، تا همیشه...

.........................................................................................
همسایهء عزیز و کوچکِ کوچهء ما... ...................................................
این گربه و قُل دیگرش به کوچهء ما پناه آوردند، دو هفته ای هست که از قُلش خبری نیست، اما خوشوقتانه این یکی وفادار است، در پستهای پیش، از زخم عمیقی که روی کمرش هست و شیوهء درمانی ام گفتم، اما زخم، تنها کمی بهبود یافته در حالیکه به نظرم بعد از دو هفته درمان، می بایست به طور کامل خوب می شد. بهر حال فعلا همچنان روی زخم را، دوبار در روز، پودر آنتی بیوتیکِ آموکسی سیلین می ریزم، که از عفونت، در محل زخم، پیشگیری کند، و البته تا نیم ساعت بعد، گربه تمام این پودر را با لیس زدن از روی کمرش پاک می کند.

بعید می دانم این زخمها در اثر درگیری با دیگر گربه ها ایجاد شده باشد، گرچه این بچه گربهء رو به رشد، به شدت از گربه های دیگر می ترسد و البته از آدمها، اما به نظرم این زخم باید هنگام فرار از لابلای نرده های آهنی یا پلهای فلزی جوی خیابان ایجاد شده باشد.



صبحها یا ظهرها که به سراغش می روم و خبری ازش نیست، آهسته پیش پیش می گویم و او هر جا باشد صدایم را می شنود دیروز صدای ضعیف میومیو اش از خانهء همسایه می آمد فکر کردم پشت درهای بسته گیر افتاده، سر بالا بردم و دیدم از لابلای نرده های بالای دیوار جست و خیز کنان با خوشحالی پایین پرید، تا روی نرده های آهنی و راه پلهء فلزی و بعد پله ها را چند تا یکی و با چند پرش کوتاه و بلند دیگر خودش را رساند.

به شدت شیر دوست دارد، غروبها قدری شیر پاستوریزهء پاک می جوشانم و وقتی ولرم شد برایش می برم، بعد هم کلی دورم می گردد، که یعنی مرا تنها نگذار، اگر در این وضعیت تنهایش بگذارم و در را ببندم، پشت در حیاط با صدای بلند جیغ می کشد و میو میو راه می اندازد، اما کافیست یک ربعی کنارش بمانم تا با نوازش سر و گوشش آرام بگیرد، بعد آرام و با محبت دور پایم می گردد، پنجهء دستهایم را دور سر و گردنش حلقه می زنم و او صورنش را در دستهایم می نوازد بعد هم خوابش می گیرد و چشمهایش را ریز می کند و می رود در کارتونش می خوابد وقتی به سمت در حیاط می روم چند بار از کارتون بیرون می آید و دوباره دورم می گردد و من دوباره دستی به سرش می کشم و تا دم کارتون همراهیش می کنم این بار دیگر سرجایش می خوابد و می داند فردا حتما دوباره به سراغش خواهم رفت...
پی نوشت:
کاش مردم در معماری خانه ها، کنار در ورودی جایی برای زمستان گذرانی گربه ها می ساختند مانند معماری خانه های قدیم که در دو سوی درب ورودی خانه، سکوهایی برای نشستن رهگذران پیر و خسته بود، معماری قدیم ایران، معماری مهربانی بود و معماری حالا، معماری خودخواه و بی روح و مغرور...
..........................................................................................
گربه، انسان، ادیان! ...................................................................
ارتباط گربه و انسان به دورهء باستان باز می گردد، محمد {رسول الله صلی الله علیه و آله} پیامبر مسلمانان فرمود:
" فردی که گربه ای را خوابیده بر، رَدای خویش می یابد، اگر آن قسمت از رَدایش را بریده و جدا کند بهتر از آنست که خواب گربه را بر هم زند."
شواهد مبنی بر همزیستی انسان و گربه به ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح باز می گردد، در واحه ای از درختان سرو، باستانشناسان استخوانهایی یافتند از گربه ها، انسان ها و موشهای به خاک سپرده شده با هم! (در ۱۹۹۷)
گربه ها در بسیاری از فرهنگها خودشان را عزیز کردند به خاطر مهارت مفیدشان در شکار موشها، پاکیزگی و نظافت، رفتار و زیبایی شان. به تازگی گربه های ماده نیز به خاطر مهر مادری نیرومندشان درخشش یافته اند. برای نمونه در آتش سوزی یک خانه، گربه در مدت زمانی کافی، به سمت خانه می دود و باز می گردد، تا یکی یکی، بچه هایش را از آتش نجات دهد. گربه می تواند با آداب اجتماعی انسانها سازگار شود. آنها را از یک فروشگاه حیوانات بخرید و بپرورید، یا از خیابان نجات دهید، آنها در یک خانوادهء صمیمی، همراه می شوند، آنها به شدت باارزشند. نگهداری از گربه ها جنبهء فرهنگی ندارد، هرچند که در مصر باستان جنبهء فرهنگی نیز داشته است... شاید علاقمندی انسان به گربه باز می گردد به اشتیاق گربه ها برای شکار موشهایی که حبوبات و دانه ها را می خوردند، بدون اینکه گربه ها مصرف کنندهء دانه های خوراکی باشند.
آنها همچنین کمک می کردند به پیدا کردن پرندگان شکار شده در مرداب مانند سگ ها، گربه های اهلی شاید از حدود ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد در مصر بوده اند. آنها معمولا وقتی بچه گربه بودند در جنگل گرفته شده و اهلی می شدند. گربه های خانگی در مصر احتمالا از نژاد گربه های وحشی آفریقایی و گربه های سیاه کوچک بوده اند. عکسها نشان می دهد گربه های خانگی در پادشاهی میانه پیدا شده اند اما اسکلت های گربه ها به قبل از دورهء پادشاهی باز می گردد. خانهء اصلی گربه ها جاییست در شرقِ نزدیک، چندان که آنها ممکن است بومی مصر باشند با وجود این عده ای از مردم معتقدند که گربه ها ممکن است از ایران وارد شده باشند حدود ۴۰۰۰ سال قبل یا از "نوبیا" در هنگام پادشاهی جدید، آنها شکار می کردند کفچه مار، افعی، موش صحرایی و دیگر جانوران مضر برای انسان را.
پیوند میان گربه ها و انسان ها از حدود ۱۰۰۰ سال پیش فرو ریخت! و گربه ها مانند سایر حیوانات مجاز و شایستهء معاشرت نبودند! گربه ها همچنین مورد سوء استفاده های فراوانی قرار می گیرند که موافق با طبیعتشان نیست...
از ۱۰۰۰ تا ۳۵۰ پیش از میلاد گربه ها مقام خدایان را داشته اند و مانند آنها پرستش می شده اند. اولین رب النوع گربهء مصری "مفدت" بوده است که در متن نوشته های اهرام {خط تصویری هیروگلیف}، نمایش داده شده و ماری را با سر پنجه اش کشته است. "مفدت" را شاید بتوان تفسیر کرد به یک "پیشرو" در فرهنگ مصری در صورتیکه در میان گربه خدایان "بستط" رب النوع تودهء خانواده هاست. همهء گربه ها مورد احترام بودند چون جلوه ای از "بستط" بودند این خدایان مصری نقشهای فراوانی داشتند، خدای باروری و حاصلخیزی، خدای ماه و مهتاب و همچنین خدای پشتیبانِ تمام گربه ها، این نقشها بر می گردد به بستط، گربه خدایی که دختری زیبا با سر گربه و بدنی انسانی بود. در اسطوره شناسی مصری "بستط" با خدایان و الهه ها پیوند دارد...

خدای شیر سر، "سِخمِت" و نقش او بر سرنوشت بشر، موجودی افسانه ای (ابولهول یا اسفنکس) با نمایی چون شیر به زودی در کارگاه هنری مصریان پرداخته شد، اسفنکس سری از فرعون دارد و بدنی از شیر، نمایش قدرت و اهمیت فراعنه. از نظر "آلبرایتون" سِخمِتِ شیر سر، خدای سرنوشت است. نظارت بر الواح سرنوشت، بنابراین سرنوشت بشر در دستان او قرار گرفته یا به عبارت بهتر سرنوشت در پنجه های اوست. پیکره اش پوشیده از طلا در حالیکه پوششی آراسته بر سَر دارد و تختی پادشاهی در بَر. "سِخمِت" سمبل خورشید سوزان در آیین مصریان است. او رب النوع باروری و پشتیبان جوانان و ضعیفان است و خدای جنگ و ویرانی. شرح داستان اینکه: او یک روز خواهان کشتار همهء بشر می شود، سپس می کشد و خون بسیاری می نوشد، خدای خورشید در آخر، کشتار خود را پایان می دهد با نوشیدن آب انار که مانند خون به نظرش می رسد، "سِخمِت" خون خودش را می نوشد و دچار نسیان و فراموشی می شود!
... وقتی که مصر و ایران در جنگ بودند و مصریان ایرانیان را در محاصره داشتند، یک ارتشبد پارسی نقشه ای ریخت، بر اساس عشق وافر و احترامی که مصریان در رفتار با گربه ها داشتند. او فرمان داد به سپاهیانش که تمام گربه هایی را که در شهر هستند به غنیمت گیرند وقتی که تعداد گربه ها به حد کفایت رسید به شهر بازگردند و در خط پیکار بایستند، وقتی گرد و خاک نشست، مصریان از دیدن گربه های وحشت زده شان که در میدان جنگ می دویدند به هراس افتادند، و ترجیح دادند شهر را بدون جنگ به ایرانیان واگذار کنند تا گربه ها از آسیب در امان بمانند. مصر در این جنگ شکست خورد. در نمونهء دیگری از جانسپاری مصریان برای گربه ها هرودت می گوید وقتی که مصر در آتش می سوخت مردان در خط آتش ایستادند تا از آسیب گربه ها پیشگیری و برای خاموش کردن آتش راهی بیابند. همچنین هرودت می نویسد گربه ها با جست و خیز به اشتباه درون آتش می پریدند، برای اینکه گربه های بیشتری درون آتش پرتاب نشوند آنها با ازدحام یکدیگر را در بر می گرفتند...
تندیس های آراسته و فراوانی که از گربه ها در مقبره ها پیدا شده نشان از اهمیت و اعتبار آنها در نزد مصریان است. تندیس هایی از گربه ها که به نظر می رسد نمادی مذهبی هستند با تاریخچه ای بزرگ و مهم برای مصریان. این تندیس ها با طلا و جواهرات آراسته شده اند. آنها در وضعیت ثابت نشان داده شده اند با دُمی که به سمت راستِ بدن پیچیده است. گربه ها پس از مرگ مومیایی شده و با جامهایی از موش و شیر در مقابلشان در مقبره ها قرار می گرفتند، پرتو نگاری اشعهء ایکس از ۵۵ گربه، چندین مورد شکستگی سر و گردن در آنها را نشان داد، ممکن است کشیشان بچه گربه ها را برای کنترل جمعیت گربه ها کشته باشند یا به منظور قربانی کردن برای رب النوع "بستط". گورستان گربه در حاشیهء رود نیل و گربه های مومیایی در مقبرهء مصریان پیدا شده اند. شهر بابستیس یا بستا دارای حدود سیصدهزار مومیایی گربه است. مهمترین مقبره های یافته شده از گربه در حاشیه بابستیس، جیزا، ابیداس و دندرا بودند...
پی نوشت:
به دلیل تسلط نداشتن به زبان انگلیسی و ترجمهء لغت به لغت از روی دیکشنری متن ترجمه شده در اینجا، خالی از اشکال نیست به ویژه در قسمتهایی که به شرح اسطوره ها می پردازد.
.........................................................................................
دایرهء بسته... تار عنکبوت... ........................................................
هیچوقت از شرایط کاری ام خوشحال نبوده ام! بدتر از اون، هیچوقت درست نمی دانم شرایط ایده آل کاری برایم چگونه شرایطی ست؟! یعنی خودم هم درست نمی دانم انتظارم از یک شرایط کاری خوب چیست؟ فقط می دانم که سالهاست، حس درجا زدن دارم، انگار هرچه بیشتر می روم مسافتی طی نشده و تنها خستگی ست بر پای روحم نشسته! و سراب است بر تشنگی آموختنم جوشیده! بیهوده در بیهوده، بی نتیجه در بی نتیجه، تکرار در تکرار...
توانایی هایم همه هدر رفته و دانستن هایم همه بیهوده... با این همه بی انگیزگی، کار کردن، دویدن است در دایره ای بسته و کار نکردن انزوا در کنج تارعنکبوتی در خود تنیده...
و این هر دو، یکی ست!... دلم می خواهد فقط بروم! کجا؟! نمی دانم! جایی که مانند اینجا نباشد! جایی که بشود دل به فراموشی سپرد...
حس خلبان، وقتی که از زمین تک آف می کند باید حس بی همتایی باشد...
..........................................................................................