|
در معماری، طنز، ادبیات، هنر و نوشته هایی انتقادی، اجتماعی
|
این عبارتِ بی نیاز از توضیح در نماز جمعه دیروز: " اگر قانون را زير پا بگذارند، مسئول خونها خواهند بود " کافی بود تا امروز، تجمع آرام معترضان به انتخابات، به خون کشیده شود، درست مانند شنبهء گذشته، امروز نیز خیابان فلسطین سراسر آتش و دود و گاز اشک آور و باتوم و سنگ و شعار بود... پیش چشمهایم با فاصلهء چند متری، شاهد بودم که حدود ده نفر از افراد پلیس ضد شورش، جوانی را آنقدر با باتوم زدند که تمام سرش پُر از خون شد و شدت خونریزی بینی دستها و لباسش را غرق خون کرد، فریاد می زد مردم کمک.. مردم کمک... چند بار نفس در سینه ام حبس شد، خواستم بدوم جلو و بگویم رهایش کنید... بس است... اما ترسیدم، نه از کتک خوردن، نه از باتوم، نه حتی از مرگ، ترسیدم از زندان، از بودن در چنگِ بی صفتان کثیف، حیوان، پست، رذل...
جوان را در آمبولانس گذاشتند و بردند، نمی دانم زنده خواهد ماند؟...
دستگیری 5 تن از اعضای خانواده هاشمی
نامه ميرحسين موسوي به شوراي نگهبان
نامه هشداری فرمانده ناجا به موسوي
علت دادن مجوز به حامیان احمدینژاد
مجمع روحانیون مبارز: راهپیمایی نداریم
غیبت موقت آیات جوادی آملی، امینی و استادی در نماز جمعه قم
اتهام عجیب خبرگزاری دولت به امام!
لاریجانی: کاش اعضای شوراینگهبان از نامزدی حمایت نمیکردند
علت مشاركت بالاي 100 درصد برخی حوزههای رایگیری!
سخن رهبری، موضع کیهان و رأی من به کروبی
گروهی که مسئولیت انفجار انتحاری در حرم امام (ره) را پذیرفتند
"جمهوری اسلامی"، پیشنهاد امام خمینی بود به مردم ایران و در سال پنجاه و هشت با بالاترین مشارکت مردم، رای " آری" گرفت، تنها سه دهه بعد، در خرداد ماه سال ۱۳۸۸، جوانی ست رو به احتضار... بر بستر مرگ افتاده، با پیکری خون آلود، زخم خورده، کبود، بی رمق، بی جان... فرزندی نامشروع در شُرف تولد است: "حکومت اسلامی" جعلی!
حکومت اسلامی حقیقی، تنها با حضور امام معصوم معنا دارد، که در زمان امام علی علیه السلام نیز، امام وقتی حکومت را می پذیرند که مردم به خانهء ایشان می روند و قبول مسئولیت را از ایشان می خواهند، امام پس از پذیرش مسئولیت در اولین کلام، قدرت را از آب دهان بز بی ارزش تر می دانند، حتی در عصر امام معصوم نیز، پذیرش مسئولیت و حکومت، با خواست و ارادهء مردم، بر امام واجب می شود... البته عجیب نیست، رجالی که از هاله نور سخن می گویند، خود را همتا با امام معصوم نیز جا بزنند، همهء ارزشها را تا سطح نازل خودشان پایین آورده اند و همه دستاوردهای یک قرن مبارزهء ملت ما، در سقوط آزاد به سمت زیر صفر می رود...
تصاوير: تجمع آرام متعرضان به نتيجه انتخابات چهارشنبه 27 خرداد ماه 1388
اینجور که پیداست آقایون خیال دارند به هر قیمتی شده، رییس جمهور منتخب خودشون رو، بر مسند وامانده نگه دارند! غافل از اینکه پرداختن هزینه ای سنگین، برای نگه داشتن یک مهرهء سوخته، تنها هرز رفتن باقیماندهء اعتبار است!
اینروزها آن آخرین حرفهای شاه خطاب به ملت ایران را ، که هر دههء فجر از تلویزیون پخش می شود، دائم در ذهنم مرور می کنم، آنجا که می گوید: " من نیز صدای انقلاب شما را شنیدم"... و با خودم فکر می کنم چه دیر! باید لااقل پانزده سال زودتر شنیده بود...
به خدا پناه می بریم، خدا با ما هست...
اللّهم انّا نَرغبُ اليك في دولةٍ كريمة تُعِزُّ بها الاسلام و أهله و تُذلُّ بها النفاق و أهله...
امروز سه شنبه، ساعت ۱۶ میدان ولیعصر در کنترل لباس شخصی های باتوم به دست، باتوم ها را لابلای پارچه استتار کرده اند و از ماشین بیرون می آورند با اینحال آنقدر آی کیو ندارند که بفهمند برای استتار باتوم، کادو پیچ کردنش با پارچه کافی نیست! و کاملا مشخص است که درون این پارچهء پیچیده چیست!
حالم از مجریان صدا و سیما هم بهم می خورد، لبخند می زنند و دروغ می گویند، انگار از در و دیوار این شهر دروغ می بارد...
سرانجام برای یکبار هم که شده: اقدام تحسین برانگیز ناجا در میدان ونک!
تصاوير: تجمع آرام حاميان موسوي دوشنبه 25 خرداد خیابان آزادی
انتقاد محتشمیپور به تشبیه مردم به خار و خاشاک
امروز در حرکتی خودجوش حامیان موسوی در خیابان انقلاب تجمعی آرام را آغاز کردند به همراه جمعیت از خیابان فلسطین سرازیر شدیم به خیابان انقلاب رسیدیم مقابل دانشگاه تهران موج جمعیت هر دو باند خیابان و خط ویژه اتوبوس را گرفت و از میدان انقلاب تا میدان آزادی موج فشردهء جمعیت... پلیس ضد شورش با لباسهای ضد گلوله و کلاهخود و سپر و باتوم و مسلسل به نرده های میدان انقلاب تکیه زده بودند و با حیرت جمعیت را تماشا می کردند از انقلاب تا آزادی دیگر فقط خودمان بودیم همهء سبز پوشها و شعارهایمان:
رای ما رو دزدیدن، دارن باهاش پُز می دن
این شصت و سه درصد که می گن کو؟ دروغگو
احمدی به گوش باش ما مردمیم نه اوباش
نصر من الله و فتح غریب مرگ بر این دولت مردم فریب
تا احمدی نژاده هر روز همین بساطه
گفته بودیم اگر تقلب بشه ایران قیامت می شه
هالهء نور رو دیده، رای ما رو ندیده!
...
جالب اینجاست که اس.ام.اس قطع است و مردم دهان به دهان بهم اطلاع رسانی کردند، زیر آفتاب داغ و سوزان موج جمعیت تا میدان آزادی رفت، از پرچمهای حاشیهء میدان یکی را پایین کشیدند و پرچم سبز را بالا بردند، در طی مسیر روی مقواها با دست نوشته تجمع بعدی را سه شنبه ساعت ۵ میدان ولیعصر اعلام کردند، که با خواست مهندس موسوی لغو خواهد شد.
راهپیمایی آرام حامیان موسوی میدان آزادی+عکس
حضور خاتمی، موسوی و کروبی برای آرامش راهپیمایان
پیام رهبری، تأکید جنتی و بررسی کامل آرا در فرصت ده روزه
دعوت مردم به یک تجمع بدون مجوز از سوی روزنامه ایران
سایت توکلی: حماسه انتخابات، به باخت مردم تبدیل شد
سانسور احمدینژاد در روزنامههای بذرپاش و کیهان
دروغ بزرگ خبرگزاری دولت و کیهان؛ با چه هدفی؟
رهبر: بررسی ضرب و شتم دانشجویان کوی
لاریجانی: وزیر کشور پاسخگوی اتفاقات اخیر باشد
ورود لاریجانی برای حل درگیری های اخیر
میر حسین موسوی: امروز در هیچ راهپیمایی شرکت نمی کنم / مردم در دام آشوب طلبان نیفتند
راهپیمایی میلیونی حامیان موسوی در آرامش کامل برگزار شد، این آشوبها فقط می تواند ساخته و پرداختهء لباس شخصی های باتوم به دست باشد.
شبها میدان ولیعصر، زیر سایهء شوم موتورسوارانِ باتوم به دست، همه چیز عادی و آرام به نظر می رسد، آرام... آتش زیر خاکستر...
جوانان حامی موسوی در دسته های پراکندهء دوتایی و سه تایی، غرش ناهنجار حرکت موتورسواران را تحمل می کنند و تنها با نگاهی سرشار از نفرت و حقارت، عربده کشی های موتورسواران را به تماشا می نشینند، دیشب هفت نفر خانم برای دقایقی در حاشیهء میدان، دور هم مشغول حرف زدن بودیم که لباس شخصی غول پیکری! از پشت نزدیک شد و خودش را به زور وارد حلقهء جمع کرد، بهش گفتم: برو لباس شخصی عوضی.. برو گمشو راحتمون بذار... می خوایم حرف بزنیم، یک عده خانومیم، برو راحتمون بذار... مردک با پُررویی ایستاد، صدایم را بالا بردم، مردم جمع شدند، مثل سگ، دُمش را روی کولش گذاشت و به گاردی های ضد شورش میدان پیوست و ما آرام دوباره پراکنده شدیم... اما از پشت بام خانه ها، شعار دادیم، با تمام دانشجویانی که از پنجرهء خوابگاهها فریاد زدند: مرگ بر دیکتاتور...
می توان لبخند زد، لبخند زد و باز، رذل و ناکس بود...
دیروز غروب حدود هفت بعد از ظهر در بلوار کشاورز گروهی از حامیان موسوی آرام حرکت می کردند و شعار می دادند: "موسوی موسوی رای ما رو پس بگیر" من هم با فاصلهء چند متری ایستاده بودم، که ناگهان پلیس ضد شورش با گاز اشک آور و باتوم حمله کردند، جمعیت به خیابان فلسطین ریخت، گاز اشک آور تنفس را دشوار می کرد، چشمها می سوخت، جمعیت یکی یکی محفظه های زبالهء شهرداری را به آتش کشیدند تا اثر گاز خنثی شود، اینجا بود که لباس شخصی های باتوم به دست، به میان آمدند و جوانان با پرتاب سنگ در برابرشان ایستادند، درست شبیه انتفاضه! از میان جمعیت فریاد برخاست: "مردم چرا نشستین ایران شده فلسطین"، "برادر ارتشی تا کی می خوای خر باشی؟!" " نفت و طلا رو بردن سیب زمینی آوردن"...
به سمت درختی که آتش بسیار به آن نزدیک بود رفتم ببینم می شود به اتفاق چند نفر آتش را جوری مهار کرد که درخت آسیبی نبیند، یک مرتبه دیدم سه نفر لباس شخصی باتوم به دست محاصره ام کردند که: "برو زودتر... برو خانوم... بیا برو" آنها نعره می کشیدند و من که شوکه شده بودم نعره ای بلندتر از آنها که: "نمی خوام برم می خوام وایسم ببینم چه غلطی می کنی..." نعره هایشان بالاتر گرفت و یکنفر با باتوم ضربه ای به کمرم زد که ناگهان یکی از همان لباس شخصی های هیکلی پرید وسط مرا کنار کشید و گفت: "برو خواهرم غلط کردم برو، من غلط کردم، برو..."!
همه چیز درست شبیه صحنه های انقلاب ۵۷ بود که پیش از این در تلویزیون دیده بودم یا از خاطرات مادرم از ۱۷ شهریور ۵۷ شنیده بودم!
ایکاش همه جمعیتی که انتخابمان موسوی بود، به نشانهء اعتراض سبز بپوشیم، لااقل یک هفته سبز بپوشیم این بهترین شکل اعتراض است.
قهرمان سازی همیشه آخرش به ناامیدی می رسد، افراط همیشه سرانجامش تفریط است، بنابراین اینروزها در تمام لحظاتی که عکسهای میرحسین را پشت شیشهء ماشین کنار هم می چیدم، شال سبزم را بر سر می گذاشتم، در تمام لحظاتی که میان جمع هواداران در خیابان ولیعصر قدم می زدم به خودم می گفتم اگر میرحسین پیروز شود قطعا روزهای سختی در پیش داریم، همچنانکه وقتی خاتمی عزیزمان را انتخاب کردیم، هر روز به بهانه ای گونه هایمان، سرخ از سیلی سردِ قدرت طلبان شد! تا طعم خوش پیروزی را در گلویمان به بغضی تلخ بنشانند: قتلهای زنجیره ای، تعطیلی روزنامه ها، کوی دانشگاه، ترور حجاریان، ضرب و شتم وزرا در خیابان و...
می خواستند تودهنی محکمی به ما زده باشند تا ادب شویم و همانی را انتخاب کنیم که آنها می خواهند، این شد که چهارسال پیش، گروهی با بی تفاوتی انتخابات را نادیده گرفتند، گروه دیگری از جمله خودم! با ناامیدی و ناگزیری به نام رفسنجانی رای به صندوق انداختیم و گروه دیگر به دلِ قدرت طلبان راه آمدند و رای به نام آنها به صندوق انداختند، به امید فرج و گشایشی!!! اما دریغ...
به دلایلی که در پستهای قبلی گفته ام، در انتخاب موسوی مردد بودم و این تردید باعث می شود انتخابم یک انتخاب قطعی و صددرصدی نباشد، انتخابیست توام با تردید، رضایی به دلیل بحث منطقی، آرام، علمی و بدون جدلی که با احمدی نژاد داشت، ثابت کرد، ظرفیت های یک سیاستمدار متنفذ و خبره را دارد، با آن نگاهِ پُر از بردباری و عاقل اندر سفیهی که در هنگام مناظره با احمدی نژاد داشت، ضمن اینکه اگر اشتباه نکنم تحصیلات دکترایش در زمینهء اقتصاد باید باشد، درست نمی دانم! این را شنیده ام، و نمی دانم دقیقا چه رشته ای، با اینحال ناگزیرم به انتخاب موسوی به دو دلیل: اول اینکه او تجربهء ادارهء دولت را در زمان جنگ دارد و دوم: اینکه در صورت کاهش آرای موسوی، احتمال پیروزی دوباره احمدی نژاد بیشتر می شود.
حال و هوای این روزهای وبلاگ واحه حال و هوای انتخاباتی بود، ولی حال و هوای نویسنده اش همان حال و هوای همیشگی!!
بنابراین راجع به انتخابات گرچه حرفهای شخصی خودم را داشته ام، اما دست و دل و حال نوشتنش را نداشتم! با اینحال با انتخاب این لینکها تلاشم بر این بود تا بخشی از آنچه را که می خواستم بگویم، در اینجا گردآورم و یکجا بگذارم، از حمایتهای واضح و روشن مردم گرفته، تا اتهاماتی که به خاطر این حمایتها به همین مردم وارد شده، دیروز ما شال سبزها، از جانب سردبیر کیهان تشبیه شدیم به افرادی که در صف مقابل امام علی علیه السلام قرآن بر نیزه زدند و دیدنی ست روزی که حسین شریعتمداری به خاطر این تهمتهایش در دادگاه الهی سرافکنده باشد و امروز از سوی همسر سخنگوی دولت...
آنقدر حقیرند که حتی نوشته هایشان بوی تعفن دارد...
تصاوير: استقبال دیدنی از خاتمي در مشهد
تصاویر: همایش هواداران موسوی از انقلاب تا آزادی
احمدینژاد: رقیبان من باید زندانی شوند
امجد: به صداقت موسوی ایمان دارم
تصاوير: سخنراني احمدينژاد جلو در دانشگاه شريف
همسر الهام: طرفداران دیگر کاندیداها، زنان سگ باز!
تصاویر: میدان امام اصفهان، پر از حامی موسوی
حضور موسوی و همسرش پای صندوق رای
این دو لینک جناب کرگدن را هم ببینید و بخوانید.
این لینک هم یک تنفس!
طنز نوشته های واقعی همیشه مفاهیم جدی، عمیق و گاهی تلخی در خود دارند، خواندن این یکی هم خالی از لطف نیست:
اندر احوالات کاندیداهای انتخابات
نامه سرگشاده هاشمي رفسنجاني به رهبری
تایید آیت الله یزدی بر بخشی از نامه هاشمی
بيانيه جمعي از فضلاي حوزه علميه قم: رضايي اصلح است
با حكم دادستاني تهران از انتشار روزنامه” ياس نو ”ممانعت به عمل آمد .
یادداشت تند کیهان: مخالفان دولت، ابوموسی هستند!
45 دقیقه طلایی صدا و سیما برای احمدینژاد!؟
نظر دکتر علي مطهري درباره کانديداي اصلح
احمدی نژاد اوج بی ادبی اش را در مناظره با محسن رضایی به نمایش گذاشت، در برابر شیوهء گفتار متین، آرام و شمردهء رضایی، با متلک گویی و گوشه و کنایه پاسخ دادن...
در دنیا فرماندهان جنگ، در چشم و دل ملتشان احترام و ارزشی اسطوره ای دارند، لحن تمسخرآمیز و پوزخندهای عصبی احمدی نژاد باعث تاسف بود...
کسانی که جانشان را کف دستشان می گذارند و به مبارزه می روند، آنقدر مردانگی و اقتدار دارند که بدانند حریف زبون را چگونه باید بر خاک زد، حرفهای پایانی رضایی، حرف دل بخش بسیار بزرگی از مردم ما بود...
...اینجا که ما هستیم، امروز از میدان راه آهن تا تجریش، زنجیرهء انسانی در حمایت از موسوی تشکیل شد، از چهارراه ولیعصر تا میدان ولیعصر را شاهدش بودم، جمعیت موج می زد، شعارها گرچه بیشتر احساسی هستند، اما شنیدنشان خالی از لطف نیست:
"سیب زمینی ارزونی تون، ما رای نمی دیم بهتون"
"با آل علی هر که در افتاد، وَر افتاد"
"نصر من الله و فتح قریب، ننگ بر این دولت مردم فریب"
"بگم؟! بگم؟! احمدی بای بای، احمدی بای بای! "
" اگر تقلب نشه، موسوی اول می شه"
" اگر تقلب بشه، ایران قیامت می شه"
به فرض که پیروز انتخابات ریاست جمهوری، "محمود احمدی نژاد" باشد، مجموع آرای موسوی، کروبی و رضایی یک "نه" بزرگ است به احمدی نژاد، برایم جالب است که دائم می گوید: "مردم به من اعتماد کردند! مردم مرا انتخاب کردند، مردم مرا خواستند!"
ظاهرا تعریف ایشان از "مردم" همان ده، دوازده میلیون نفری ست که بهشون رای داده اند!
دفتر هاشمی: هیات منصفه 50 میلیونی قضاوت کنند
در ایران هر دقیقه باید منتظر حادثه جدیدی باشیم
اگر هنوز در مورد انتخاب میرحسین موسوی تردید دارید حتما سی دی (۹۰ سیاسی ) را از ستاد ایشان بگیرید و ببینید.
مسخره است! آدمهای متعادلی نیستیم، گویی کل ملت دسته جمعی عُقده ای شده ایم، از شب مناظرهء موسوی و احمدی نژاد تمام خیابان های متصل به میدان ولیعصر و میدان فلسطین از ساعت ۶ بعد از ظهر قفل می شوند، بخشی به دلیل ترافیک سنگین و بخش دیگر مسدود شده توسط پلیس راهنمایی و رانندگی و جمعیت هواداران و حامیان! اگر با ماشین از خانه خارج شویم مسیری را که همیشه در رفت و برگشت، با یک ساعت زمان طی می کردیم حالا با بیش از ۶ ، ۷ ساعت زمان باید طی کرد، نمی دانم این میان اگر خانواده ای بیمار اورژانسی داشته باشند وضعیتشان چه می شود! صدای همهمه و بوق ممتد ماشینها تا دم صبح، خواب را از تمام ساکنین منطقه ربوده، بیچاره گربه ها همه وحشت زده در گوشه ای خزیده و کِز کرده اند، خیابان با انبوه تراکت های تبلغاتی فرش شده و صبح روز بعد کارگر شهرداری باید تمام این فرش کاغذی را از سطح خیابان بروبد!
ملت احساساتی، ملت اهل افراط و تفریط! ملت شلوغ! ملت جوگیر...
انگلیس: بلر از ایران عذرخواهی نکرده بود
نامه دفتر هاشمی به ضرغامی در پی مناظره دیشب
تصاویر: پشت صحنه مناظره موسوی و احمدینژاد
منتجبنیا: احساس شرمندگي كردم
عکس: هوادار احمدی نژاد به پایش افتاد
رفسنجاني و احمدينژاد با هم گفتگو كردند
یک مناظره غیر قابل پیش بینی + متن کامل
این عکس هم از طرفداران احمدی نژاد:

اگرچه به هیچ وجه کروبی را برای ریاست جمهوری نمی پسندم و از نظر وجهه بین المللی نیز، کروبی برازندهء این سمت به نظر نمی رسد! با اینحال با تمام حرفهای کرباسچی در اینجا کاملا موافقم.
این عکسهای زیبا را از سفر آقای خاتمی و دیدار رسمی ایشان با ژاک شیراک رییس جمهور فرانسه ببینید، کمی دیر باز می شوند اما حیف است اگر نبینید.
این افاضات مرتبط حضرت احمدی نژاد را هم بخوانید!!!! ![]()
در صورت پیروزی میرحسین موسوی قطعا اصولگرایان که آستانهء تحمل پایینی دارند، آشوبهای تازه ای را برنامه ریزی خواهند کرد، آشوبهایی مانند جریان کوی دانشگاه.
در میان حامیان کروبی نامهایی معتبر به چشم می آید: غلامحسین کرباسچی، عباس عبدی، عبدالکریم سروش، عطاء الله مهاجرانی، عمادالدین باقی، محمدعلی نجفی، سید محمد علی ابطحی... به نظر می رسد دلیل اصلی حمایت این گروه از کروبی وجود یک فضای آرام پس از انتخابات است، چون مسلم است که پیروزی میرحسین، خشم اصوالگریان و آشوبهایی تازه را به دنبال دارد، اتفاقاتی مشابه قتلهای زنجیره ای و ترور حجاریان و...
آنها می دانند که کروبی به هر حال یک آخوند است و با خامنه ای تنش و اختلافی نداشته، برخلاف میرحسین که استعفای بیست سال قبلش از نخست وزیری به دلیل اختلاف نظر با خامنه ای بود...
بعد از مدتها یک اس.ام.اس جالب دریافت کردم:
بر مومنی ندا آمد:
آرزویی کن تا اجابت شود.
گفت: اقیانوس آرام را جاده بکشید!
ندا آمد کاری بس دشوارست آرزویی دیگر کن!
گفت: قدرت شناخت زنها را می خواهم.
ندا رسید جاده ای که خواستی، دو بانده باشد یا چهار باند؟!
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این شهر غریب
که در آن هیچکسی نیست که در بیشهء عشق
قهرمانان را بیدار کند...
"زنده یاد سهراب سپهری"
پی نوشت:
شاید بعضی کلمات شعر را پس و پیش نوشته باشم چون به کتاب رجوع نکردم و همین طور از روی حافظه ام نوشتم!"
به خاطر تمام لحظه هایی که از این گربه ها مراقبت می کنم خدا را شکر می کنم، با تمام سختی ها و خستگی هایی که دارد، به ویژه، گوشه و کنایهء یکی از همسایه های تازه به دوران رسیده که : "حیاط باغ وحش شده است و..."
...برای اینکه هیچ مزاحمتی برای همسایه ها پیش نیاید، بخش بسیار زیادی از وقت و انرژی ام صرف این حیوانات شده! روزی دوبار جارو زدن و شستشوی تمام حیاط، که مبادا در رفت و آمد همسایگان، موی گربه ای به لباسشان بچسبد... با وجود این دردسرهای وقت گیر که گاه برای انجامشان، کارهای شخصی ام به نیمه شب کشیده می شود و تا به حال دوبار اتفاق افتاده که حدود ۴۸ ساعت نخوابیده ام! با اینحال به خاطر تمام لحظه های بکر و بی همتایی که شاهد روابط عاشقانه گربهء مادر و فرزندانش بوده ام، و تمام این لحظه لحظه های لطیف آفرینش، پی در پی خدا را سپاس می گویم، اینها بخش ناچیزی از لحظه های زندگی این گربه هاست، در این مدت شاهد لحظه هایی بوده ام که با ناباوری و شگفتی فقط تماشا کرده ام و احساسم این بوده که اگر این لحظه ها را برای دیگران بازگو کنم، حتما تصور می کنند دروغ می گویم! لحظه هایی که مادر و بچه ها عاشقانه همدیگر را می بوسند...

یک کارتونی بود " میشا " اون بچه گربه ها و مادر و پدرشان که در کلانتری دهکده مثلا زندانی بودند، یادتون هست؟!... بعضی وقتها بدجنسی های گربهء مادر و چنگ انداختن هایش مرا یاد اون گربه های بدجنس می اندازد که چقدر خون به دل کلانتر بدبخت می کردند!

ببینید گربهء مادر چطور فرزندش را در آغوش گرفته... اصلا نمی تونید تصور کنید چه لحظه هایی رو با چشمهایم دیده ام... بچهء سمت راستی نامش " نعنا " ست و بچهء سمت چپ نامش " شوید "! و بچهء دیگری که در این تصویر نیست، نامش " پونه "، نام مادر هم: " آویشن "!
برای توصیف این لحظه ها کلمه کم می آورم! اینروزها بزرگترین لذت زندگی برایم تماشای اینهاست، آنقدر که ترجیح می دهم تمام وقتم در خانه بگذرد!
سه بچه گربهء یتیم هم در محلهء ما هستند که در یکی از خانه های محله به سر می برند، من تنها یکی از آنها را دیدم که در حاشیهء جوی خیابان، پنیر کپک زده می خورد، آقایی از خانهء مجاور بیرون آمد و توضیح داد که اینها سه بچه گربهء بی مادرند که در یک کارتن در راه پله ها پیدایشان کردیم و گاهی برایشان در ظرفی شیر می گذاریم، به من گفت اگر می خواهید بیاورم ببریدشان... با تاسف و ناراحتی گفتم: متاسفانه نمی توانم آنهم فقط به دلیل این زندگی آپارتمانی لعنتی...
موعد هر انتخاباتی که می رسد به خودم می گویم: بابا این انتخابات و رای و این حرفا همه اش کشک است! بی خیال شو! این مملکت ویرانه تر از این حرفهاست که انتخاباتش نقطهء تحول و رشدی باشد و بابا بی خیال و...
اما دوباره به خودم می گویم یکصد سال مبارزهء ملت ما، به خاطر دموکراسی چه می شود؟ یک قرن خونها به زمین ریخت تا مردم بتوانند آنچه را که می خواهند انتخاب کنند، شاید حالا بعد از یکصد سال مبارزه، بتوان گفت در ایران انتخاباتی با کمترین میزان تقلب برگزار می شود، بی تفاوتی به انتخابات، بی تعهدی نسبت به یک قرن مبارزهء ملتم نیست؟!
از میان تمام کاندیداها ناگزیرم به انتخاب میرحسین موسوی، چرا ناگزیر؟! یک دلیلش اینست که تیپ فکری زهرا رهنورد همسر موسوی را نمی پسندم و ایشان قرار است در صورت پیروزی موسوی در انتخابات، فرست لیدی آیندهء ایران باشد! دلیل مهمتر و اصلی اینکه: اعدامهای گسترده و بدون محاکمهء دختران و پسران مجاهد که بسیاری از آنها فقط یک هوادار سیاسی صرف بودند، بدون هیچ فعالیت گروهکی، در زمان موسوی اتفاق افتاد و زیر نظر وزیر اطلاعات منفورش ری شهری، دلیل دیگر اینکه چون رشتهء تحصیلی ام در دانشگاه گرافیک بوده همیشه پیگیر جریانهای هنری بوده ام، نقاشی های میرحسین موسوی به عنوان هنرمند نقاش و معمار، در بسیاری از بینالهای نقاشی به نمایش گذاشته شده اند و به نظرم همهء آنها به شدت ضعیف با ساختار و کمپوزیسیونی سست و نامتناسب بوده اند، کارهای زهرا رهنورد نیز به همین ترتیب، شاخص ترین کار ایشون تندیس مجسمهء مادر است در میدان محسنی، اما هر دو به طور جدی ادعای هنرمندی و استادی دارند!
گزینهء دیگر غیر از میرحسین، کروبی ست که پرستیژ ریاست جمهوری را ندارد و در روابط دیپلماتیک این پرستیژ داشتن تاثیرگذار است! علاقه ای جدی و عمیق دارد برای به دست آوردن مقام ریاست و این یا عطش قدرت است، یا عطش شهرت! و... اما یک امتیاز مهم دارد و اینکه کرباسچی محکم و ثابت قدم مهمترین حامی اوست و کرباسچی آدم احساساتی نیست و حمایتش از یک کاندیدا جای تامل دارد و قطعا به دلیل ظرفیت هایی ست که در آن کاندیدا می بیند، به نظر می رسد کروبی برنامه های حزبی منظمی دارد و در زمینه های مختلف تیمهایی از کارشناسان حوزه های مختلف همراهی اش می کنند، با اینهمه چون دانش روز را ندارد و بهرحال یک آخوند و تنها درس حوزوی خوانده، ظرفیت های میرحسین را ندارد...
اینجوریست که از بین بد و بدتر و بدترین ناگزیرم به انتخاب بد!