تبليغاتX
واحه
در معماری، طنز، ادبیات، هنر و نوشته هایی انتقادی، اجتماعی
 

خیلی ساده است واقعا! از شدت سادگی حال آدم بد می شود! وقتی حاضر نباشید اعتراف کنید وقتی عازم به دفاع از عملکرد و عقایدتان باشید، باید در دادگاه تفتیش عقایدِ غیرعلنی محاکمه شوید!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 0:54  توسط واحه  | 

 

 این جمله از گاندی باید باشد اگر اشتباه نکنم که می گوید (نقل به مضمون): "اگر می خواهی ببینی در جامعه ای روابط انسانی چگونه است ببین با حیوانات چطور رفتار می شود."
 

یک مثال پیش پا افتاده: امروز مقدار زیادی استخوان بدون گوشتِ مرغ خریده بودم برای گربه ها، چون قیمتش فوق العاده ارزان است و گربه ها هم با آن خوب سیر می شوند، در مسیرم به طور کاملا اتفاقی در کنار یک سطل آشغال تعداد زیادی گربه دیدم، پیاده شدم مقداری از استخوان ها را برداشتم کیسه ای روی زمین پهن کردم و نشستم به خرد کردن استخوان ها، این گربه ها که کاملا هم من برایشان غریبه بودم اطرافم جمع شدند، و با احتیاط هر یک تکه ای بر می داشتند و قدری آنطرف تر مشغول خوردن می شدند بین آنها تعداد زیادی بچه گربهء سه تا شش، هفت ماهه بود، شاید حدود پانزده گربه بودند، زن و شوهر جوانی با فرزندشان از دور نزدیک می شدند، کنار رفتم تا مزاحمشان نباشم، پیش از اینکه به گربه ها نزدیک شوند گفتم عذر می خواهم این بچه گربه ها دارند غذا می خورند اگر ممکن است آرام از کنارشان بگذرید که نترسند، اما هرسه، دقیقا از روی غذاها رد شدند، مرد لگدی به گربه ای زد زنش هم لگدش را به سمت گربه ای برد و دورش کرد درحالیکه خیلی راحت و بدون هیچ مزاحمتی می توانستند چند قدم آنطرف تر مسیرشان را بروند به نظرم این هیچ توجیهی ندارد جز ابنکه مردم ما واقعا اختلال روانی دارند!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/17ساعت 0:57  توسط واحه  | 

 

لایه های پنهان شخصیتِ آدمها گاهی واقعا وحشتناک است! اینکه یک رابطهء عادی و معمولی با آدمی دارید و بعد به تدریج با گذشت زمان متوجه ویژگیهایی در او می شوید که اصلا تصورش را نداشته اید! همهء ما کم و بیش این تجربه را با قدری شدت و ضعف داشته ایم، که نسبت به آدمی حسی توام با احترام و بزرگی داشته باشیم، آنقدر که در روابطمان با او مراقب استفاده از نوع کلمات در حفظ شأن و احترامش باشیم، فعلها و ضمیرهای جمع به کار ببریم، یکجورایی برای او مقام استادی قائل شویم و خودمان را نسبت به او در حد یک جوان بی تجربه ببینیم و...

و بعد از گذشت مدت زمانی نه چندان طولانی، به تدریج رفتارها، برخوردها یا روابطی از آن فرد سر بزند که مرحله به مرحله باعث حیرت شود! مثلا اینکه علنی و راحت دروغی بزرگ می گوید یا در فلان قرداد مالی به هرجور زرنگی متوسل شود تا پول بیشتری به جیب بزند، یا به طرزی ماهرانه چنان از گوشهء کاری و قراردادی می زند که هیچکس متوجه کم فروشی اش نشود، یا در عین اینکه خودش را آدم متشخصی جا میزند همه جا می پیچد که به شکل نفرت انگیز و مهوعی به همسرش خیانت کرده است یا...

خیلی از اوقات بسیاری از آدمهایی که در حالت عادی ما آنها را افرادی متشخص و بزرگوار می بینم و راجعشان حسی توام با احترام و تواضع و فروتنی داریم، در آنچنان درجه ای از پستی هستند که اصلا تصورش را هم نداریم!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/15ساعت 12:57  توسط واحه  | 

 

در این لحظات شعار "مرگ بر دیکتاتور" در منطقهء ما طنین انداز است. هیچ صدایی جز این به گوش نمی رسد.

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:

این آتش زدن پرچم هم حکایتی ست برای خودش، در تاریخ هنر می خواندیم، در نقاشی های باستانی کشف شده بر دیوارهء غارها، معمولا نوک تیز یک پیکان یا سرنیزه در بدن حیوانات نقاشی شده، ترسیم شده است، تحلیلگران معتقدند انسان غارنشین با ترسیم این نقاشی ها معتقد بوده است، ارواح جادویی را به خدمت می گیرد و در واقعیت نیز می تواند حیوانات را شکار کند، حالا این پرچم آتش زدن هم شباهتهایی جدی دارد با سرنیزه ها در دیواره نگاری های انسان غارنشین!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/13ساعت 13:14  توسط واحه  | 

 

هیچ وقت در تمام زندگیم به خودم اجازه نداده ام در کاری که هیچ ارتباطی به من ندارد سَرک بکشم و هی پرس و جو کنم و بخواهم ته و توی قضیه را دربیاورم و هی از این و آن سوال کنم و کنجکاوی ام را ارضاء کنم، حتی در زندگی شخصی ام با نزدیکترین عزیزانم تا زمانی که خود آنها راجع به موضوعی صحبت نکنند، امکان ندارد من حرفی بزنم و اظهار نظری کنم، حالا بر این اساس و اینکه انسان همیشه دچار خودشیفتگی ست، از تمام آدمهایی که، دائم در کار دیگران سرک می کشند، بیزارم و از این ابراز انزجار، هیچ پَروایی ندارم، به همین دلیل کار کردن در فضای خارج از خانه برایم غیرممکن است! چون با همان اولین باری که فردی پایش را از گلیمش بیرون بگذارد، چنان سر جایش می نشانمش که فاتحهء رابطهء دوستانه میان من و او برای همیشه خوانده شود!

 

برای اینکه تمام شخصیت یک آدم، پیش چشمهایم یکباره فرو بریزد، همین قدر کافیست که او یک بار و فقط یک بار، در کاری که ربطی به او ندارد دخالت کند!

 

 

 

پی نوشت: 

می دونم که این پست خیلی حدیث نفس بود اما ناراحتی ای بود که در دلم مانده بود و نمی توانستم بیش از این تحملش کنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 22:0  توسط واحه  | 

 

مطالبی که اینجا با موضوع گربه ها می نویسم همیشه مخالفینی دارد که من برای حضورشان احترام قائلم، متاسفانه یکی از دوستداران حیوانات با نام (ژاله) با خواندن کامنتهای مخالفان در این وبلاگ، بحثی را با مخالفان آغاز می کند که گاه خارج از توهین هم نیست، به این دلیل و به خاطر کشیده شدن بحثهای این وبلاگ، به سایر وبلاگها با موضوعاتی غیر مرتبط، از تمام مخاطبان اینجا عذرخواهی می کنم، شاید ناگزیر باشم علیرغم میلم دیگر از حیوانات ننویسم تا موجبات مزاحمت برای دوستان فراهم نشود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/03ساعت 9:11  توسط واحه  | 

 

چی به سر ما اومده؟! وارثان میراثی بزرگ، چرا اینهمه نگون بخت شده اند؟! نسلی که پدرانشان، خالق عظیم ترین آثار تمدن ایران بوده اند، به کدام افسون از آفرینندگی، به غارتگری رسیده اند؟!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/17ساعت 8:3  توسط واحه  | 

 

به انتظار نشسته ام! به انتظار نمی دانم چه؟! در ساختمانی عریض و طویل از دستگاه آموزش و پرورش!!! و فکر می کنم، اووووه چقدر تشکیلات و دفتر و دستک و ساختمان... همان آفتابه لگن هفت دست و شام و نهار هیچی!

آدمها می آیند و می روند، شوخی های بی مزهء کارمندان با هم، بیشتر گریه دارد تا خنده! ...و منتظر نشسته ام! تا رییس شاخهء فنی حرفه ای بیاید! لابد برای تایید یا رد صلاحیت!

...ظهر دختر همسایه را دیدم، امسال رفته است پیش دبستان، با آن قد و قوارهء ریزه میزه در مانتو شلواری گشاد، گم شده است! چتری موهایش بهم ریخته و آشفته از سر مقنعهء کج و کوله اش بیرون ریخته، با خودم می گویم، این دختر بچهء نابالغ، اگر یک بلوز آستین کوتاه بپوشد با شلوار یا یک سارافون زیبا و جوراب شلواری، چرا به حضرات سیاستگذاران فرهنگی فشار می آید؟! به خودشان شک دارند یا به دختر بچهء شش، هفت ساله؟!

...منتظر نشسته ام در اتاق رییس شاخهء فنی و حرفه ای و از خودم می پرسم چرا اینجا هستم!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/15ساعت 2:45  توسط واحه  | 

 

"وزارت آموزش و پرورش ایران اعلام کرد پادشاهان، از کتاب های درسی تاریخی مقطع راهنمایی و دبیرستان حذف خواهند شد."

از صبح که این خبر را خوانده ام هربار یادش می افتم مبهوت می مانم! فکر کنید اگر این تغییر در کتابهای تاریخ انجام شود، برای فرزندان نسل بعد، حدود پانزده سال دیگر، اسمهایی مانند کریمخان زند، خشایارشا، داریوش، کورش، سلطان محمد خدابنده، فتحعلی شاه، آقا محمد خان قاجار و... نامهایی غریبه خواهد بود! شاید حتی شنیدن نام یک سلسله برایشان خنده دار باشد چون هیچ چیز از آن سلسله نمی دانند!

بچه های نسل بعد نمی دانند که آقا محمد خان قاجار به دلیل حمایت مردم کرمان از لطفعلی خان زند، دستور داد در کرمان بیست هزار جفت چشم را، از حدقه درآورند!

راستی چقدر عجیب و غریب است که دستهء احمدی نژادی ها با این سرعت روند تخریب را در پیش گرفته اند! تخریب همه چیز حتی هویت تاریخی آدمها! با اینحال وقتی احمدی نژاد را با همان آقا محمد خان قاجار مقایسه کنیم، باید خوشحال باشیم که او گرچه در حرف ادعا کرده، اما در عمل هنوز چشم مردم حامی رقیبش را از حدقه در نیاورده! فقط غیرمستقیم عامل کشتار حدود هفتاد نفر شده است! 

  

پی نوشت:

شاهان از تاریخ مدارس حذف نمی‌شوند ( اضافه شده در تاریخ ۲/۷/۸۸ )

تصاوير: حاشيه نطق احمدي‌نژاد در سازمان ملل ( اضافه شده در تاریخ ۲/۷/۸۸ )

واکنش خسرومعتضد به حذف نام پادشاهان ( اضافه شده در تاریخ ۳/۷/۸۸ )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 22:33  توسط واحه  | 

 

سال گذشته به معلمی گذشت، شغل ثابتم معلمی بود و در کنارش مثل همیشه هرازگاهی کار طراحی پروژه ای، معلمی را دوست داشتم و درآمد کمش برایم مهم نبود! فکر کردم درآمد مورد نیازم را از همان کار گرافیک تامین خواهم کرد! بر حسب اتفاق به خاطر مجموعه کارهای بچه ها که به نمایشگاه فرستادم، در منطقه، به عنوان معلم نمونه شناخته شدم!!! پایان سال تحصیلی، هم از بچه ها و هم از همکاران خداحافظی کردم و گفتم دوستی که من به جایش به مدرسه آمده بودم، دوباره به عنوان معلم هنر باز خواهند گشت، امسال از یک مدرسهء دولتی پیشنهاد کار داده شد، نمونه کارهایم را دیدند و سوابق را شنیدند و همه چیز مورد تایید! چهار روز در هفته، هر روز چهار کلاس چهل نفره، یعنی در روز ۱۶۰ دانش آموز و در نهایت ۱۵۶ هزارتومان حقوق! اول پذیرفتم با خودم گفتم من به تدریس علاقمندم! اما بعد که به خانه آمدم، دیدم هیچ جور نمی توانم با خودم کنار بیایم! اگر با این شرایط بروم یعنی برای کار خودم هیچ ارزش مادی قائل نشده ام! به ۲۴ ساعت نرسید که تماس گرفتم و عذرخواستم و گفتم به دنبال نیروی دیگری باشند من برایم مقدور نیست! دوستی که معرف ما بود بعد از چند روز تماس گرفت و گفت یک خانم دیپلمهء انسانی که نه سابقهء تدریس هنر دارد و نه تحصیلات مرتبط، و کل شناختش از هنر محدود است به چند تابلوی رنگ و روغن کپی کرده از روی کارت پستالها! قرار است با حقوقی پایین تر از آن بیاید!

خندیدم و گفتم ان شاء الله حضور ایشان برای مدرسه مبارک باشد و مدرسه هم برای ایشان مبارک!

حذف پادشاهان از کتب تاریخ مدارس ایران 

پی نوشت:

این لینک غیر مرتبط را بخوانید: نقد نامه توکلی به موسوی و کروبی 

اخطار به خانواده‌50 دانشجوی صنعتی اصفهان 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 22:28  توسط واحه  | 

 

 

ادامهء سناریو را در لینک زیر بخوانید!

 

شدت گرفتن حملهء رسانه های حامی دولت، علیه سید حسن خمینی

 

 

 

 

 طنز: کروبی و موسوی همدیگر را کتک زدند

 مطهری: تفکر مشایی و رئیس‌جمهور، لیبرالیستی است

باهنر: امیدوارم كار به رای عدم كفایت نرسد 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 1:30  توسط واحه  | 

 

خداوند خود از دلهای ما با خبر است، ما راضی به رنج فلسطینیان نیستیم، ما تاب تماشای وحشیگری اسراییل را نداریم، ما هم دلهایمان خون می شود از تکه تکه شدن نوزادان و کودکان فلسطینی، اما...

اما حالا که هموطنم در ایران، به خاک و خون کشیده می شود، حالا که هنوز پس از یک قرن مبارزه، به جای به ثمر نشستن مبارزات، شاهد خیانت به خون شهیدانمان هستیم، حالا که وطنم تبدار است، حالا که:

 

" ایران شده فلسطین "

 

... حالا دیگر :

 

" نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران "

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/28ساعت 1:44  توسط واحه  | 

 

ای همهً کسانی که  ۹۰ سیاسی  را دیده اید و ندیده اید! لطفا  ۹۱ سیاسی  را ببینید حتما.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/24ساعت 17:11  توسط واحه  | 

 

"عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله درآمد.

صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.

قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند.

و جهانیان یک چشم خشم و یک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.

چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.

شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت..."

 

 

 

متن بالا، مقدمهء نامهء دکتر عبدالکریم سروش است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/23ساعت 11:59  توسط واحه  | 

 

دیروز غروب رفته بودم غذای دو بچه گربهء لاغر و سیاه و یتیم را برایشان بگذارم، که در خانه ای باز شد و دختر بچه ای پنج، شش ساله بیرون آمد، با سیمایی زیبا و خواستنی، که بیشتر به فرشته ها می ماند تا انسان، موهای طلایی اش را دُم اسبی بسته بودند و تاپ و شلوارکی صورتی رنگ به تن داشت، عروسکش را به بغل گرفته بود و با اخمهای درهم کشیده مرا نگاه می کرد، غذا را جلوی بچه گربه ها گذاشتم و ناگهان دخترک با لهجهء به شدت غلیظ رشتی جیغ کشید:

" آی زنکِ عوضی آشغال برو گمشو! "

من که نزدیک بود از تعجب شاخ در بیاورم با چشمهای گرد شده نگاهش کردم و گفتم:

"دختر کوچولوی خوشگل چرا فحش می دی؟! تو که مثل فرشته ها می مونی بالهایت را کجا جا گذاشتی؟!"

و بچه تکرار کرد:

" برو گمشو آشغال عوضی! "

و جیغ زنان مادرش را صدا زد، که بیا این زنکِ آشغال عوضی اینجاست!

خانمی شاید سی ساله، با صورتی استخوانی، بینی کشیده، قد بلند، لاغر و اخمهای درهم فرو رفته بیرون آمد، بهشون گفتم:

" دختر کوچولوی شما چرا از دست من عصبانیه؟! "

و زن با لهجهء به شدت غلیظ رَشتی، جوری که یک لحظه حس کردم، در خودِ میدانِ اصلی شهر رشت، دارم با یک هموطن رشتی صحبت می کنم! گفت:

" خانوم جان غذا برای گربه میاری دم خانهء من نذار، بچهء من از گربه بَدش میاد! "

سرم را پایین انداختم و مشغول گربه ها شدم، پرسید:

" خانوم جان فهمیدی چه گفتم؟! "

آمدم بگویم: " نه نفهمیدم" اما به خودم گفتم: " بابا از مَرکب شیطان پایین بیا " و سرانجام به این خانوم هموطن رشتی گفتم:

"بله کاملا مفهوم بود! "

 

پی نوشت:

۱. خانه ای که این هموطن در آن زندگی می کند یکی از باشکوه ترین خانه های منطقهء ماست، با سر دری بلند، حیاطی پر از درختان انار، بهارخوابی زیبا و معماری ویژه، همیشه با خود می گفتم احتمالا چهل، پنجاه سال پیش اینجا را وزیری، وکیلی، مهندس شرکت نفتی، آدم سرشناسی برای خانواده اش ساخته و دلم می خواست بدانم حالا چه آدم خوشوقتی در این خانه زندگی می کند!

۲. سوء تفاهم نشود من پیش از این در پستی مرتبط با حُسن ظن، از هموطنان شمالی یاد کرده ام.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 3:26  توسط واحه  | 

 

لینکهای زیر تنها بخش قابل دسترسی از ماجراست:

 

ماجرای بهشت زهرا و دفن افراد مجهول الهویه

الویری: ترانه موسوی یکی از جانباختگان است

احتمال جلوگیری از سخنرانی خاتمی در شب قدر

اعتراف ضرغامی به سقوط شمار بینندگان ( این شصت و سه درصد که می گن کو ؟! )

افروغ: انقلاب مخملي حجتیه‌اي‌ها در راه است

انتقاد شدید سران اصولگرا به وزرای پیشنهادی و رویه احمدی نژاد

بخشی از توهم های کیهانی ها... 

علت فوت روح الامینی بیماری نبود + نظریه پزشک قانونی

بازداشت رئیس یک دانشگاه در سکوت خبری 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09ساعت 3:27  توسط واحه  | 

 

در محلهء ما زمین وسیعی ست شاید حدود سه، چهار هزار متر ،که در اصل ویرانهء به جا مانده از ساختمانی با شکوه و مصادره ای است، اغلب خانه های اطراف ما در اصل خانه های مصادره ای هستند که پس از انقلاب به بنیاد شهید، دانشگاه شاهد، سازمان تبلیغات، سازمان حج و اوقاف، آموزش و پرورش، شهرداری و البته گروهی افراد حقیقی واگذار شده اند، در این سالها بسیاری از این ساختمانهای باشکوه با معماری های ویژه، ویران شده اند و به جای آنها مجتمع های تجاریِ نتراشیده و نخراشیده با معماری های زُمخت و خشن و نا به هنجار، با نماهایی شیشه ای یا سنگی و تیره بالا رفته اند!

این زمین وسیع ویرانه، نیز مدتی پیش، ساختمانهای به جا مانده اش ویران شد، دورتادورش حصاری چوبی کشیده شد تابلوی پیمانکاری بر سر در آن نصب شد و پیش از گودبرداری و آغاز عملیات احداث ساختمان جدید ظاهرا دعوا بر سر مالکیت اصلی، باعث شد ویرانه در همان حالت به حال خود رها شود.

چون دور تا دور آن حصار کشیده شده و در آهنی بزرگی که به حصار متصل است قفل و زنجیر دارد تنها راه ورود به این ویرانه گودالی در پای بخشی از حصارهاست، باید داخل این گودال پرید و از زیر حصار وارد مخروبه شد و دوباره خود را تا سطح زمین بالا کشید.

از چند وقت پیش حدود پنج شش نفر معتاد، از بی خانمانی در این خرابه گرد آمدند آنها در این مخروبه زندگی می کنند از لابلای حصارها پیداست که با تخته ها و حلبی ها و لاستیکهای پنچر ماشین ها سرپناهی درون این مخروبه علم کرده اند.

دلیل اینهمه توجه من به این ساختمان یکی علاقمندی به معماریست که همیشه خانه های ویژهء محله مان را می پایم و زیر نظر دارم و دیگری آمد و شد گربه ها در این ویرانه!

مدتی پیش گربهء مادری که در یکی از مجتمعهای مسکونی اطراف ساکن بود شش بچه به دنیا آورد، ساکنین کلاس بالای ساختمان تردد گربه در ساختمانشان را برنتابیدند خلاصه اینکه آنقدر این بیچاره هر جا لانه کرد با آب پاشیدن و سرک کشیدن کلافه اش کردند سرانجام بچه هایش را یکی یکی به دندان گرفت و به آن مخروبه برد.

کار من سخت شده بود! باید وقتی برایش غذا می بردم می رفتم کنار حصار ویرانه ای که چندین نفر معتاد در آن ساکن هستند و گربه را صدا می زدم، تصور اینکه همسایه ها راجع به آدم چه فکر می کنند و شاید این رفتار در عُرف جامعه ما معقول نباشد و این حرفها ذهنم را مشغول می کرد، با اینحال شرایط ویژهء این گربه باعث می شد که نتوانم بی تفاوت باشم و روزی دوبار برایش غذا می بردم، گاهی که کمی دیر می شد دلم برایش می سوخت که با آن جثهء ضعیف و با شیر دادن شش بچه، باید گرسنگی را تاب بیاورد تا اینکه گاهی می دیدم یک ظرف شیر کنار همان گودال هست خوشحال شدم که یک نفر آدم دیگر هم به فکر این زبان بسته هست، مدتی گذشت و در رفت و آمدهایم از دور، دیدم همان معتادهایی که در آن خرابه زندگی می کنند و زندگی محقری دارند و شاید خودشان خیلی از اوقات گرسنه اند، همان ها هستند که در ظرف های یکبار مصرف کنار گودال برای گربه ها شیر می ریزند...

در تمام این مدتی که برای این گربه ها غذا برده ام حتی یکبار کمترین مزاحمتی از سوی این معتادها برایم ایجاد نشد، در حالیکه گاهی که در یک کوچه جای دنجی را انتخاب می کنم و برای گربه ای غذا می گذارم آنقدر هر عابری حرکاتم را می پاید و براندازم می کند که معذب می شوم!

برایم جالب است معتادانی که مردم تصویری سیاه از آنها دارند، قلبهایشان تیره نیست آنگونه که بر زبانها افتاده، معتادانی که معروفند به اینکه برای تهیه مخدر دست به دزدی می زنند، آنقدر گشاده دست هستند که از همان روزی اندکشان، ظرف شیری برای گربه ای بگذارند...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/06ساعت 22:59  توسط واحه  | 

 

زمانی بود وقتی زیارت آل یاسین را می شنیدم حسی در دلم پر می کشید، زمانی بود وقتی شب جمعه از تلویزیون دعای کمیل پخش می شد، تلویزیون روی همان شبکه می ماند و بی آنکه معنای دعا را بدانم، گوشم با صدای دعا بود و مشغول کارهای شخصی ام، زمانی بود آرزو می کردم ایکاش دعاهای تعقیبات بعد از نماز را بخوانم، زمانی بود که سوزها و رازهای دعاها برایم مسحور کننده بود...

دریغا که از سردمداران فعلی مذهب، جز ناحقی ندیدیم و جز ستم، دریغا که از مداحانشان جز تزویر و دروغ و خیانت نشنیدیم! دریغا که نام پاک امامان شیعه بر دهانهای ناپاکشان جاری می شود و ما دیگر گوشهایمان را بسته ایم بر هر دعایی و ثنایی تا دلهایمان دور بماند از دروغهایشان...

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/06ساعت 20:28  توسط واحه  | 

 

 

در دنیایی کثیف زندگی می کنیم... دنیایی پست...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/03ساعت 2:13  توسط واحه  | 

 

خب این اولین سحر ماه رمضان امسال است، سالهاست که ماه رمضان ها بدون سحری روزه می گیرم، بین گرسنگی و بی خوابی، ترجیح می دهم گرسنگی را انتخاب کنم و اتفاقا چندان هم حس گرسنگی نمی آید، بیشتر و گاهی عطش است و تشنگی...

اما امشب نه به قصد سحری یا حتی ماه رمضان، براساس یک توفیق اجباری بیدار مانده ام! دیروز روز پر کاری بود و تازه از ساعت یازده شب فرصت شد به کارهای شخصی خودم برسم و این کارها تا حدود چهار صبح ادامه داشت، دیدم دیگر حیف است بخوابم و این اولین سحر و نماز صبحش از دستم برود، بعدش هم که دیگر صبح است و من هرگز در زندگی ام "روزخواب" نبوده ام! اینست که دیگر خواب، می رود برای ده و یازدهِ شبِ فردا!

اما حس عبادت و اینها هم ندارم! جز نماز، نمی دونم شاید اعتقادی به این ادعیه مفاتیح ندارم، این روخوانی های روزنامه وار و بدون معرفت چه حاصلی دارد؟! اصلا چرا باید با خدا عربی حرف زد؟! من که در لحظه لحظه هایم دائم با زبان مادری ام در سکوت، با خدایم حرف می زنم، گاهی از گله و شکایت، گاهی از عشق و محبت، من که صمیمی ترین حرفهایم را از یازدهِ شبِ دیشب، تا چهار صبح امروز برایش گفته ام، من که در این پنج ساعت حین انجام کارهایم تمام مدت مشغول گفتگو با او بوده ام و پس از هر شکایتی، گفته ام راضی ام به رضای تو و تسلیمم به قضای تو، چرا باید مفاتیح بخوانم و حرفهای دیگران با خدا را، روخوانی کنم؟!... هیچوقت معنی "التماس دعا" را نفهمیده ام! هرگز هیچ خواسته ای را با اصرار از خدا نخواسته ام، من که گاهی سکوتم با خدا پُر از دعاست، کدام دعا را بخوانم که به اندازهء سکوتم حرف داشته باشد؟! من فقط یک حضور ناب می خواهم با خدا، حضوری که تنها من باشم با خودش و بفهمم که "در این دنیا به چه کارم؟!"

بعد از مدتها صدای اذان صبح از مسجدِ محله برخاسته است: حی علی الصلاه...

رکود اقتصادی، وخامت وضعیت بورس، تعطیلی کاخانجات، اخراج کارگران، رشد آمار چک های برگشتی، کاهش مبادلهء چک بانکی و... در گزارش سایت "الف"

وقتی با احمدی نژاد گمشدهء جوانفکر پیدا شد!!!!!

 بهشتی: من و خانواده ام آماده دستگیر شدنیم

کرباسچی : باید منتظر ماند

 بیانیهء حزب کارگزاران...

اكرمی: متن سخنان آیت‌الله صانعی با شایعات هم‌خوانی ندارد

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/31ساعت 4:58  توسط واحه  | 

 

حواستون هست دیگه؟!

ریاست دو قوه از قوای سه گانه، دو برادرند!

به نظرم در دنیای معاصر چنین اتفاقی بی همتاست! مگر در کشورهای در پیتی که هنوز نظام شاهنشاهی دارند یا حکومت قومی و قبیله ای و عشیره ای...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 22:41  توسط واحه  | 

 

مقامات اینجا، به مترسک های سر مزرعه می مانند که کلاغها بر کلاهِ پاره پوره شان، لانه کرده اند... آفتابگردان ها که قد بکشند، در میان قامت بلندشان، مترسک ها گم می شوند...

 

 


پی نوشت:

وبلاگ آقای دکتر هومن یکی از وبلاگ هایی ست که مرتب می خوانم، مطلب اخیرشان "بی گناهانی با چشمانی مهربان" با نقل قولی از امام علی علیه السلام به پایان رسیده که به دلیل زیبایی این جملات اینجا تکرارشان را می آورم:

"از حضرت نقل است که این حیوان {سگ} دارای 10 خصیصه است که مومن بر داشتن آنها سزاوارتر است:
1- سگ را در میان مردمان قدری نیست که این همان حال مسکینان و بیچارگان است.
2-دوم آنکه مالی و ملکی از آن او نیست که این همان صفت مجردان است.
3-سوم آنکه او را خانه و لانه ای معین نیست و هرجا رود رفته است و این علامت متوکلان است.
4-چهارم آنکه اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است.
5-پنجم آنکه اگر صاحبش او را صد تازیانه بزند در خانه اورا رها نمی سازد و این علامت مریدان است.
6-ششم آنکه شب هنگام بجز اندکی نمی آرامد و این حالت محبان و دوستداران است.
7-هفتم آنکه رانده می شود و ستم می کشد لیکن چون بخوانندش بدون دلگیری باز می گردد و این نشانه فروتنان است.
8-هشتم آنکه به هرخوراک که صاحبش به او می دهد راضی است و این حال قانعان است.
9- نهم آنکه بیشتر لب بسته و خاموش است و این حال خائفان است.
10- دهم آنکه چون بمیرد میراثی از خود بجا نگذارد و این حال زاهدان است. "

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/28ساعت 2:6  توسط واحه  | 

 

یکی از دوستان کامنت گذار اینجا در آخرین پست وبلاگش پرسیده است:

"  تا حالا فکر کردی اگه حافظ الان زنده بود احتمالا چه کاره میشد؟ مثلا دلال یا روزنامه نگار یا غزل سرا یا خواننده یا..... نقطه ها می توانند به دلخواه پر شوند. "

 من کامنت گذاشتم:

" اگر حافظ حالا بود، شاید معتاد بود و در حاشیهء بلوار کشاورز روی چند تکه مقوای پهن شده بر زمین خوابیده بود! "

 

شما چی فکر می کنید؟!

 شاید به جای مصرع دوم این بیت:

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت             دائما یکسان نباشد کار دوران غم مخور

می گفت:

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت        روزگارست هرچه پیش آید به آن عادت بکن!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/25ساعت 15:11  توسط واحه  | 

 

عصر دیروز گربه ای را به کلینک دامپزشکی برده بودم، بعد از رادیوگرافی معلوم شد هر دو پای حیوان از ناحیه ران با ضربهء شدید چوب شکسته شده اند، یکی از استخوانهای ران علاوه بر شکستگی، در مفصل دچار دررفتگی شده، حیوان آرام و بینوا در سبد دستی آرام گرفته بود و با چشمهای ریز کرده، منتظر و نگران، اطراف را نگاه می کرد، ذهنم مشغول بود: به بیماری و شدت توحش انسان!

در مسیر خانه، میدان ولیعصر پُر بود از نیروهای پلیس ضد شورش، با جلیقه های ضد گلوله و سپر و باتوم!... ناخودآگاه آن شعر "علیرضا قزوه" از ذهنم گذشت:


"در میدان ولی عصر، هیچکس به اندازهء خود آقا غریب نیست..."

 

پی نوشت:

۱. دوستی چند روز پیش در گوشم زمزمه کرد، مهاتما گاندی می گوید:" اگر می خواهی بدانی که در جامعه ای روابط انسانی چگونه است، ببین تا چه اندازه با حیوانات مهربانند"

 

۲. این دو پست از وبلاگ کرگدن را ببینید:

اعتراف می کنم که سبز رنگ جنگل است...

قبول... همه باور می کنیم...

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/16ساعت 4:33  توسط واحه  | 

 

اینروزها همه چیز آنقدر مسخره است که ترجیح می دهم حرفی نزنم و ننویسم! همین قدر کافیست که بگویم فضای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی حاکم، برایم متعفن است...

 

 

 

 

 

 "غلط می کنید در مراسم تحلیف شرکت نمی کنید"

این لینک یکی از آبکی ترین تحلیل های سایت "الف" است اما بحثی که در کامنت ها جریان یافته خواندنی ست!

 

پی نوشت:

در این سالها چه بسیار کلمه ها که بی آبرو شده اند و امروز نیز سه کلمهء "شجاعت"، "سخت کوشی" و "هوشمندی" اعتبارشان فروریخت!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12ساعت 16:19  توسط واحه  | 

 

 ظاهرا قضیه از این قرار است که مشایی ادعای ارتباط مستقیم با امام زمان را دارد!

یک تقلب واضح دیگر از محمود احمدی نژاد و چند تن از وزرایش

ملاقات مقام دولتی با مرتاض هندی

 حلقهء اردبیل در کابینهء دهم...

"احمدي‌نژاد شخص دوم مملكت است، نه اول"

افروغ : پروژه ای مشکوک برای حذف حامیان ولایت فقیه از قطار انقلاب

 کشته شدن فرزند دکتر روح الامینی در زندان

تصویر: زنده یاد محسن روح الامینی (مطهری: متخلفان بدون وقفه معرفی شوند)

لغو مراسم ترحیم، پیگیری قانونی تمامی ابعاد حادثه

پیام تسلیت هیئت رییسه مجلس به دکتر روح الامینی

تسلیت برخی شخصیتها به دکتر روح الامینی

نامه تند تشکل سیاسی باهنربه احمدی نژاد

دولت نهم تا آغاز سال 88 نزديک به پنج ميليارد دلار به کنيا کمک مالي کرده است و همزمان دست کم به تاجيکستان مبلغ 500 ميليون تومان، به زيمبابوه دو ميليون دلار و وعده 39 ميليون دلار ديگر، به نيکاراگوئه 350 ميليون دلار، به افغانستان 100 ميليون دلار، به لبنان 125 ميليون دلار، به سريلانکا يک ميليارد و 950 ميليون دلار وام بي‌بهره، به بوليوي وام 225 ميليون دلاري و... کمک مالي کرده است که به استناد اخبار منتشر شده اين کمک‌هاي مالي به اين اعداد خلاصه نشده است. مثلاً بنا به گزارش «هانس روله» روزنامه‌نگار و رئيس پيشين ستاد برنامه ريزي وزارت دفاع آلمان، تاسيسات هسته‌اي سوريه با سرمايه‌گذاري ايران ساخته شده است.

 

پی نوشت:

این قضیهء دوستی با مردم اسراییل، واقعا دارد بیخ پیدا می کند! قبل از انتخابات، دکتر خزعلی، پسر خزعلی آیت الله! در وبسایت شخصی اش مطلبی نوشته بود پیرامون پیشینهء یهودی خانوادهء احمدی نژاد و اینکه نام خانوادگی آنها "سبورچی" بوده است و سبورچی ها طایفه ای بزرگ از یهودیان هستند و بعدها خانوادهء احمدی نژاد آن نام خانوادگی "سبورچی" را به "احمدی نژاد" تغییر داده اند، و بعد اشاره شده بود به حمایت حزب موتلفه در انتخابات از احمدی نژاد و اینکه "حبیب الله عسگراولادی مسلمان" رییس حزب موتلفه از جملهء یهودیان مسلمان شده ای است که نامش نیز پیش از این "عسگراولادی تازه مسلمان" بوده و این "تازه" را از نام خانوادگی حذف نموده اند... آن زمان که مطلب دکتر خزعلی را می خواندم زیاد جدی نگرفتم و فکر کردم به فرض که همهء اینها هم درست باشد نمی توان به این دلایل، فردی را زیر سوال برد، اما هرچه می گذرد، بی آنکه ما به دنبال سرنخ توطئه ای باشیم، پرده ها کنار می روند!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 12:18  توسط واحه  | 

 

لینکهای زیر نمونه ای از موضعگیری اصولگرایان، نسبت به افرادی در طیف خودشان است، آنچه که در اظهار نظرهایشان علیه یکدیگر مغفول مانده، "ادب" است! راستی ما مخالفان دولت، چه انتظاری از اینها داریم؟!!!

اینهایی که با خودشان هم مشکل دارند!!! گفتارهای پرخاشگرانه و به دور از ادبشان، دامن خودشان را نیز گرفته است، در بُرهه هایی که با هم دچار اختلاف نظر می شوند، انگشت اتهام به خیانت، را به سوی یکدیگر نشانه می روند و دنبال سر نخ توطئه می گردند و یقهء اولین مخالف را به عنوان خائن از میان خودشان می گیرند!!! به قول قدیمی ها تُف سربالا!!!

کیهان:مشایی یکی از مهره های مخملی بود

اظهارات و انتقادات بی سابقه مشاور احمدی نژاد

 "به هزار و يك دليل مشروعيت مشايي را زير سوال مي‌دانيم"

نماینده اصولگرای مجلس:با احمدی‌نژاد تعارف‌نداریم

دفاع مشاور هنری احمدی‌نژاد از انتصاب مشایی

مطالب غیر منتظره سایت مشایی

تصویر:اعتراض دانشجویان به انتصاب ‌مشایی

 پی نوشت، مرتبط با لینک آخر:

۱. این قضیهء کابینهء چهل میلیونی هم طنزیست برای خودش!!! به فرض که طبق آمار حضراتِ متقلب، بپذیریم احمدی نژاد بیست و چهار میلیون رای آورده، حداقل شانزده میلیون نفر دیگر به او پشت کرده اند و آراء را به نام سایر کاندیداها در صندوق انداخته اند، جالبست که با اعتماد به نفسی کاذب و رویی زیاد! آن شانزده میلیون را هم به نام خودشان می زنند و از "کابینهء چهل میلیونی" حرف می زنند! ( در پلاکاردهایی که دست بسیج دانشجویی ست در لینک آخر)

۲. این بر و بچه های بسیج دانشجویی هم آخر سوادند! نمی دانستم کلمهء " استعفا " را می توان "استئفا" هم نوشت!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/02ساعت 18:0  توسط واحه  | 

 

بیش از یک هزارهء پیش، مردی از تبار سبز ابراهیم حَنیف، برخاست: محمد آخرین فرستادهء خدا... در میان امتی نیمه وحشی، بیابانگرد و بادیه نشین، مردمانی بدوی، بی هیچ نشانهء باشکوهی از تمدن.

از اقوامی نیمه وحشی، چگونه می توان انتظار تمدن داشت؟! مگر نه اینکه تمدن، شکل ظاهری فرهنگ است؟ و فرهنگ، عظمت و شکوه و زیبایی اش را در آثار بزرگ و ماندگار معماری، به نمایش می گذارد؟... از قبایلی بدوی، چگونه می توان انتظار فرهنگ، ادبیات، معارف و تمدن داشت؟!  

قومی ذوب شده در جاهلیت! آنقدر که غریزهء فطری پرستش، به پرستش سنگ و چوبشان آورده است! و همین سنگ و چوب اسباب خریت! تا آنجا که در برابر اباسفیان ها، کمر به بندگی خم کنند و آنچه که از کار سخت، در پهنهء بیابانها به دست می آورند، نذر و هدیه به بتخانه ها!

مردانی آنچنان حقیر که با تولد هر نوزاد دختر، از شدت ناراحتی و اکراه، رنگ رخسارهء شان کبود و حالشان دگرگون بود، تا آنجا که این عطیهء لطیفِ آسمانی را، بی رحمانه، در سپیده دم آغازین تنفسش، به تیرگی و تاریکی خاک می سپردند...

آخرین فرستادهء خدا، مردی ساده و پاک، از تبار سبز ابراهیم حنیف، از میان امتی، در حضیض جاهلیت برخاست، قیام کرد، از خود برخاست! آنقدر صلابت و قاطعیت داشت، تا تمام توتم ها و تابوهای محکم و بتخانه های قوم جاهلی را درهم ریزد! مردی که در برهوتِ جوانمردی، چونان "ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد".

به نام الله، خدای یکتا، خدایی که پرستش او، رستگاری از همه بتها بود و بتکده ها، خدایی که گرویدن به او، رهایی از بندِ همهء حقارتها بود و ذلتها، خدایی که نام بلندش، آرام قلب بود و زمزمهء دلهای دردمند، خدایی که مهر گسترده اش، همه مردمان را بهشتی می خواست، خدایی که انسان را توانا بر ساختن مدینهء فاضله آفریده بود و اکنون این انسان، ذلیل و زبون در جهنم خودساخته اش، دست و پا می زد...

محمد آخرین فرستادهء خدا، آخرین پیام آور خدا، با آخرین بشارت خدا، برخاست، آخرین بشارت، برای رهایی و رستگاری، او آخرین کلام خداوند را برای نوع بشر به زمین آورد، تا انسان، جهنم سوزانِ خودساخته در دنیا را، سرد و رام و آرام سازد، تا انسان با نام خدایی خدایش، بر نفس و شهوت و خشمش نهیب زند و از صفت توحش به صفت انسانی رهنمون شود، تا انسان، از درون این آتش، ابراهیم وار، سبز شود و گلستان و پردیس را بر این خراب آباد عالم بنا سازد...

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ
محمد فقط فرستاده خدا بود و پيش از او فرستادگان ديگرى نيز بودند، آيا اگر او بميرد و يا كشته شود شما به عقب بر مى گرديد؟ (و با مرگ او اسلام را رها كرده به دوران كفر و بت پرستى بازگشت خواهيد كرد) و هر كس به عقب بازگردد هرگز ضررى به خدا نمى زند و به زودى خداوند شاكران (و استقامت كنندگان) را پاداش خواهد داد.

دریغا انسان همچنان می سوزد! در جهنم جاهلیتش و در پرستش بتها و در کُنج تاریک و متعفن بتکده ها، محافل تنگ و تاریک و بستهء خودی ها! آزادی و رهایی و رستگاری و اسلامش را به بهایی ناچیز، از سر جاهلیت و تعصبی کور، به بتکده ها و بتهای ریز و درشت و بت بزرگ و بتهای بزرگ امروزین، واگذارده است! دریغا انسان...دریغا انسان...

 

مهماندار هیات وبلاگی سبو و لینک هم هیاتی ها

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/26ساعت 11:10  توسط واحه  | 

 

 

فردا حضور معترضین به انتخابات در نماز جمعه.

در جلسه مجمع روحانيون چه گذشت؟

 پسر صفارهرندي: موسوي و خاتمي جمعه كتك مي‌خورند

نکات مهمی پیرامون حضور هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه این هفته

پیش‌بینی‌های نگران کننده جریانی خاص از نماز جمعه فردا

پیشگویی کیهان برای نماز جمعه این هفته

سمفونی ایکاش های من!

وزیری که ‌‌ادعای نابغه ریاضی قرن را دارد

 

  

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/25ساعت 14:55  توسط واحه  | 

 

دیوارهای شهر پُر از تصویر شهیدان است، هر خیابان به نام یک شهید، کوچه به کوچه، یک شهید... دریغ... دریغ... دریغا که حاکمان این خاک، خائن به خون شهیدانند...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/19ساعت 22:32  توسط واحه  | 

 

 

 

یاری خدا نزدیک است

 

 

 

 

 

 

 با کلیک روی لینک "یاری خدا نزدیک است "متن بیانیه را بخوانید.

نامهء خاتمی به شاهرودی "احساسمان این بود که ما هم جزئی از نظامیم؛ البته با تعریفی که از نظام داشتیم" 

حمله شدید شريعتمداری به میرحسین

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 22:20  توسط واحه  | 

 

پیش از اینها نسبت به تمام مسئولین نظام و به ویژه احمدی نژاد، تنها حسی توام با تحقیر و تمسخر داشتم! به نظرم مسخره می آمد که یک آدم با حد و اندازه و توانی محدود، ادعاهایی بزرگ داشته باشد مانند مورچه ای که خودش را سلطان جنگل تصور کند!

اما در هفته های پس از انتخابات، احساسم نسبت به همه مسئولین نظام، نفرت و انزجار ست، تنفر از دامنهء گستردهء خیانت و آلودگی شان...

آدمهایی بسیار بسیار بزرگتر از مسئولین فعلی در مدت این سی سال بر مسندهای گوناگون اجرایی و قضایی تکیه زده اند، بزرگترین شخصیت این نظام، بنیانگذار انقلاب بود که هیچوقت دچار توهم خودبزرگ بینی نبود، همیشه حتی در مخاطب قرار دادن رییس جمهور آمریکا، از پیشوند "آقا" استفاده می کرد مثلا: "آقای ریگان"، با ادبیات ویژهء خودش، حریف را به سکوت وا می داشت، هرگز اهل خودستایی و فریب دادن مردم نبود، هرگز افرادِ خارج از حلقهء نزدیکانش را غیرخودی نمی نامید، هرگز به شکل علنی و صریح از شخصی در برابر خواست مردم حمایت نمی کرد، هرگز در هیچ انتخاباتی به هیچ کاندیدایی ابراز علاقهء ویژه نداشت تا شائبهء تبلیغات برای یک فرد ایجاد نشود، او نیز همچون همه سیاستمداران اشتباهاتی داشت: ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، اعدامهای گستردهء هواداران سیاسی احزاب بدون محاکمه، برکناری ناگهانی منتظری و... با تمام اینها به دلیل پاک بودن از فساد اقتصادی و تاکیدش بر نظامی مبتنی بر آرای مردم، تا همیشهء تاریخ در ذهن عموم مردم ایران، یک شخصیت کاریزمایی و محبوب باقی خواهد ماند...

یادم هست در سریال امام علی علیه السلام، جایی عمروعاص با حسرت می گوید: "وقتی نمی توانی علی باشی، معاویه می شوی، و وقتی نمی توانی مالک اشتر باشی، عمروعاص می شوی" و من در ذهنم مرور می کنم: وقتی نمی توانی خمینی باشی، خامنه ای می شوی! و وقتی نمی توانی خاتمی باشی، احمدی نژاد می شوی!

واکنش ‌موسوی به تایید انتخابات

مهدی كروبی:تا آخر عمر پای مردم و انقلاب ایستاده‌ام/بابت این حسن ظن به مسئولین از مردم عذرخواهی می‌كنم

آقای احمدی‌نژاد خون انگلیسی‌ها چه رنگی است؟

افروغ: رفتار صدا و سیما هیزم‏کشی آتش بود

همراهی و حمایت قاطع مجمع روحانیون مبارز از مردم و میرحسین موسوی

 حمایت کامل "مجمع روحانیون مبارز" از موسوی

دربارهء مجمع روحانیون مبارز

رسایی: علت باج دادن باهنر را اعلام می کنم

خاتمي: بايد جلوي خدشه‌دار شدن اعتماد عمومي را بگيريم

رسانه‏های برگزیده انتخابات معرفی شدند!

ماجرای شاهد و روباه و دم!

شهادت یزدی درباره انتخابات!

بیانیه جدید مجمع روحانیون مبارز: متاسفیم که راهکارهای منطقی و خیرخواهانه به نتیجه نرسید

نامه کروبی به شورای نگهبان: ابطال انتخابات را اعلام کنيد

 

پی نوشت:

صدای الله اکبر از پشت بامهای محلهء ما، هر شب بیشتر از شبهای پیش بالا می گیرد و شعارها هرشب صریح تر از شبهای گذشته... جدیدترین شعار امشب: " اشک تمساح نمی خوایم، دولت مصباح نمی خوایم"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 10:55  توسط واحه  | 

 

رسوبات جاهلیت در دل متعصبان، به شکلهای تازه تری از بت پرستی رسیده است! آنچنان بت بزرگی ساخته شده که هیچکس را یارای پرسشی از او نیست! و "انتقاد"، مصداق کُفرگویی شمرده می شود!

پس از گذشت سه دهه از انقلابی که با انگیزهء محو دیکتاتوری و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش اتفاق افتاد، برگشته ایم به همان جای اول! باز هم دیکتاتوری! ظواهر تغییر یافته، "تاج" به "عمامه" و "آریامهر" به "آیت الله" تغییر یافته اند، اما ذات و ماهیت، همان ذات پیشین است، بلکه ناپاک تر... محمدرضا شاه خود را شاه ایران و ولی نعمت مردم می دانست و سلطنت را ارث پدری و خود را صاحب خاک ایران و صاحب جان مردم، اما ادعای دینداری نداشت، خود را همانگونه که بود ابراز می کرد، اهل ریا و تظاهر نبود، لااقل در آنچه که می گفت با مردم صداقت داشت! به نام دین آدم نمی کشت!

مقایسه کنید با فردی که از تریبون رسمی نماز جمعه علنی اعلام می دارد: " اگر قانون را زير پا بگذارند، مسئول خون‌ها خواهند بود " این جمله دهان به دهان میان مردم می گشت، همه می گفتند: حکم تیر صادر شده و فردای همین جمعه بود، که "ندا " و صدها نفر مردم بی گناه دیگر به خون کشیده شدند...

"حکم حکومتی" همان حق وتوی مقام سلطنت نیست؟! مجلس خبرگان که وظیفه اش نظارت بر عملکرد رهبری ست، مجلسی فرمایشی و تشریفاتی نیست؟! آیا هیچیک از ما در بیست سال گذشته، نمونه ای از نظارت مجلس خبرگان بر عملکرد رهبری سراغ داریم؟!

پس از گذشت سه دهه از انقلابی که عظیم ترین سرمایه های انسانی هزینه اش بوده است و پس از قربانیان فراوانی از طبقهء نخبگان دانشگاهی که در زندان های ساواک، در جنگ ایران و عراق، در زندانهای جمهوری اسلامی ایران و اینروزها در کوچه و خیابان کشته شده اند ما با دستهایی پُر از خالی، پُر از هیچ، در ماتم روزهای پُر از سوگِ گذشته و پُر از ابهام آینده ایم...

سرنوشت ما را دستهای پنهانی می نویسند که برای مشروع جلوه دادن تقلب، فتوا می دهند، افرادی که مردم را خس و خاشاک، منافق و خوارج لقب می دهند، خود مصداق حقیقی نفاقند، با تئوری کهنه و پوسیدهء "هدف، وسیله را توجیه می کند" همهء اعمال خلاف قانون خود را توجیه و مشروعیت می بخشند...

حکومتی که دَم از انرژی هسته ای می زند و آمادگی برای ظهور امام زمان! "شِکر" از برزیل و چین وارد می کند! در حالیکه خوزستان به دلیل مزارع انبوه نیشکر "خوزستان" نام گرفته! 

ما به تاوان کدام گناه لایق چنین زمامداران زبونی گشته ایم؟!

نامهء عبدالعلی بازرگان به رهبر

انصار نیوز یا انصار شیطان؟!

انصار نیوز ربطی به ما ندارد

عکس: پیشگویی رای 24 میلیونی احمدی‏نژاد  

نوشته های این آدم بیشتر به عقده گشایی های یک بیمار حاد روانی می ماند!

 پی نوشت:

از همهء دوستانی که مرا دعوت می کنند به صبر و سکوت و احتیاط، ممنونم و می دانم که حق با شماست، "احتیاط" شرط عقل است، اما :

"نبود بر سَر آتش، مُیسرم که نجوشم!"

به خدا پناه می برم از گزند گمراهان و بدخواهان.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/05ساعت 22:2  توسط واحه  | 

 

و سرانجام همچنان که از شورای نگهبان انتظار می رفت: كدخدايي: هیچ تخلفی در انتخابات صورت نگرفته. واقعا این مغزهای متفکر اصولگرایان نمی دانند چرا صدا و سیما از شنیدن صدای معترضین به انتخابات می ترسد؟! حکایتِ معروفِ:

 " خائِن، همیشه خائِف است "

 قبول! ما بازی خوردیم! ما باختیم! اعتماد ما از اساس، به دولتِ متقلب و وزارت کشور متقلبش، یک اشتباه بزرگ بود، ما به اندازهء کافی شاهد و گواه بر متقلب بودن دولت داشتیم، پس باید پیش از انتخابات چنین سرنوشتی را پیش بینی می کردیم و با تحریم انتخابات، بی تفاوتی مان را به رُخ می کشیدیم، قبول! اینها اشتباه ما بود، اما دولت جعلی و متقلب فعلی، دولتی بدون پشتوانهء اعتماد مردم خواهد بود، دولتی که در چشم مردمش حقیر و ذلیل و زبون باشد، در هیچ جای جهان سربلند نخواهد بود، رسوایی به آنجا رسیده است که رفیق شفیق دولت، هوگو چاوز رییس جمهور ونزوئلا از دنیا بخواهد که برای دولت ایران، احترام قائل شوند!

غیبت سران مجلس در دیدار با احمدی‏نژاد

بازداشت 25 کارمند «کلمه سبز»

بيانيه جمعي از طلاب حوزه علميه قم خطاب به مجمع روحانيون

حامیان دولت: لاریجانی مامور هاشمی است!

بی اعتنایی احمدی نژاد به ضرب الاجل مجلس

طنز تلخ ابراهیم نبوی خواندنی ست، به دلیل فیلترینگ امکان گذاشتن لینک اصلی در اینجا نبود:

"در رابطه با اینکه تا ابطال انتخابات نهضت ادامه داشته و ما قصد داریم یاواش یاواش خودمان را برای رفتن به نماز جمعه و عرض ارداتی به درازی تاریخ وو کلفتی جغرافیا به مسوولان کشور و بخصوص رهبر معظم انقلاب که برای نماز تشریف می آورند، آماده نموده و از این طریق بدون زدن مشت محکم به افزایش فضای سبز در نماز جمعه کمک کنیم، از کلیه عزیزان خواهش می کنیم به سووالات زیر پاسخ داده و جواب آن را هر کار می خواهند بکنند.

 

سووال اول: آیت الله ناصر مکارم شیرازی گفته است: " مردم صفوف خود را از منافقان کوردل جدا کنند." بهترین وسیله برای جدا کردن این صفوف از همدیگر از چه راهی ممکن است؟

گزینه اول: با سپر

گزینه دوم: با قمه

گزینه سوم: با چماق

گزینه چهارم: با گاز اشک آور

 

سووال دوم: چه کسی در تقلبات انتخاباتی ایران دست نداشت؟

گزینه اول: احمدی نژاد در تقلب دست داشت.

گزینه دوم: محصولی در تقلب دست داشت.

گزینه سوم: هاشمی ثمره در تقلب دست داشت.

گزینه چهارم: خودش می داند منظورم کیست.

 

سووال سوم: صدا و سیما دیشب از قول پلیس به مردم اعلام کرد از ساعت هشت شب از خانه بیرون نروند، چرا؟

گزینه اول: چون شب ها باید روی پشت بام برویم

گزینه دوم: چون بیرون هوا سرد است

گزینه سوم: چون هیچ جا مثل خانه آدم نمی شود

گزینه چهارم: چون حکومت نظامی شاخ دارد ولی دم ندارد

 

سووال چهارم: از کجا می فهمیم که یک دست پنهان پشت یک انتخابات بوده است؟

گزینه اول: از چماقی که توی سرمان می خورد.

گزینه دوم: از گاز اشک آوری که دودش توی چشم ما می رود.

گزینه سوم: از سنگی که به پای مان می خورد.

گزینه چهارم: دست پنهان نباشد که این همه درد نمی گیرد.

 

سووال پنجم: با توجه به اینکه دولت و مخالفانش معتقدند رای مردم را به دست آورده اند، لطفا بگوئید مردم چه کسانی هستند؟

گزینه اول: کسانی که تلویزیون نشان می دهد.

گزینه دوم: کسانی که بلدند کتک بزنند.

گزینه سوم: کسانی که عکس شان چاپ می شود.

گزینه چهارم: رئیس جمهور و فامیل اش.

 

سووال ششم: آقای محتشمی گفته است " آمار 70 درصد حوزه های انتخابیه بیش از واجدین شرایط است." چرا مردم هفتاد درصد حوزه های رای گیری بین 102 تا 140 درصد خودشان بودند؟

گزینه اول: چون مردم ما خیلی زیادند، حتی بیش از صد درصد.

گزینه دوم: چون ارواح بابای مسوولان هم در انتخابات حضور داشتند.

گزینه سوم: چون شهیدان زنده اند و ممکن است رای بدهند.

گزینه چهارم: بیخودی برای چی دنبال دلیل می گردید؟

 

سووال هفتم: اگر یک رئیس جمهور محبوب با 63 درصد آرا انتخاب شده باشد، یک روز پس از انتخابات به چه وسایلی نیاز ندارد؟

گزینه اول: پلیس ضد شورش

گزینه دوم: لباس شخصی

گزینه سوم: گاز اشک آور و باتوم و سپر برای شمارش آرا

گزینه چهارم: دستگیری مخالفانش

 

سووال هشتم: اگر یک محسن رضایی پس از شمارش 30 میلیون رای 630 هزار رای آورده و پس از شمارش 34 میلیون رای تعداد آرای او 580 هزار رای بشود، این 50 هزار رای کجا رفته است؟

گزینه اول: به درک

گزینه دوم: به درک اسفل السافلین

گزینه سوم: به جهنم

گزینه چهارم: تبدیل به انرژی شده است

 

سووال نهم: آیت الله خامنه ای گفت: " جناح پیروز و جناح غیر پیروز انتخابات یکدیگر را عصبانی نکنند." منظور وی از این جمله چه بوده است؟

گزینه اول: می خواست بیشتر عصبانی کند.

گزینه دوم: عزیزان! اگر عصبانی شدید توی سرتان می زنیم.

گزینه سوم: عزیزان! نذار عصبانی بشم ها.

گزینه چهارم: عزیزان! آدم وقتی کتک خورد نباید عصبانی بشود

 

سووال دهم: یک رئیس جمهور در انتخابات تقلب کرده است، شرایط لازم برای چنین رئیس جمهوری چیست؟

گزینه اول: قبلا هاله نور دیده باشد

گزینه دوم: وزیرش مدرک دکترای تقلبی داشته باشد.

گزینه سوم: آمار دروغ داده باشد.

گزینه چهارم: صاف صاف توی چشم مردم دروغ گفته باشد. "

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/02ساعت 15:55  توسط واحه  | 

 

متاسفم از اینکه در کشوری زندگی می کنیم که رهبرش به شکل صریح و علنی از یک جریان سیاسی خاص حمایت می کند و قادر به موضعگیری فراجناحی و عادلانه نیست، متاسفم که حرف حق را حتی از اردوگاه خودشان بر نمی تابند! متاسفم که تملق و چاپلوسی و آستان بوسی تا به حدی رسیده است که مجریان رسانه ای ملی، برای فردی متقلب و دروغگو نامهء مهوع فدایت شوم، می نویسند! متاسفم که هر وقت صدای دادخواهی مان برخاسته متهم شده ایم به منافق بودن، به آشوبگری، به صفت اراذل و اوباش... و مورد هجوم وحشیانهء مامورانی مخفی واقع شده ایم! متاسفم که به اسم عدالت قربانی می شویم و هر ظلمی بر ما رواست! متاسفم که از ما می خواهند دروغ را با زبان خوش باور کنیم وگرنه باتوم است و چماق و درگیری! متاسفم که اینروزها وقتی غروب از خانه بیرون می زنم اطرافم پُر است از ماموران چماق به دست مسلح، با هیکلهایی درشت و بی قواره که حضورشان پُر از حس ناامنی ست و نفرت... اراذل و اوباش قدیم، سر کوچه ها می ایستادند و تسبیح در دست می چرخاندند و با متلک گویی، حضور چندش آورشان را به رُخ می کشیدند و امروز ماموران دولتی با نگاههای مزاحم، باتوم در دست می گردانند و سر کوچه ها رهگذران را برانداز می کنند!

متاسفم که ایرانی ام! متاسفم که وطنم اینجاست! خانه ام اینجاست! خانواده ام اینجاست! خاکم اینجاست...

رنگ سبز موسوي، انتخاب استعمارگران بود!

وقتی خبرگزاری دولت انتقاد رئیس مجلس را هم بر نمی تابد

باهنر: صداوسيما تريبون اكثريت جامعه نباشد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/01ساعت 13:38  توسط واحه  | 

 

این عبارتِ بی نیاز از توضیح در نماز جمعه دیروز: " اگر قانون را زير پا بگذارند، مسئول خون‌ها خواهند بود " کافی بود تا امروز، تجمع آرام معترضان به انتخابات، به خون کشیده شود، درست مانند شنبهء گذشته، امروز نیز خیابان فلسطین سراسر آتش و دود و گاز اشک آور و باتوم و سنگ و شعار بود... پیش چشمهایم با فاصلهء چند متری، شاهد بودم که حدود ده نفر از افراد پلیس ضد شورش، جوانی را آنقدر با باتوم زدند که تمام سرش پُر از خون شد و شدت خونریزی بینی دستها و لباسش را غرق خون کرد، فریاد می زد مردم کمک.. مردم کمک... چند بار نفس در سینه ام حبس شد، خواستم بدوم جلو و بگویم رهایش کنید... بس است... اما ترسیدم، نه از کتک خوردن، نه از باتوم، نه حتی از مرگ، ترسیدم از زندان، از بودن در چنگِ بی صفتان کثیف، حیوان، پست، رذل...

جوان را در آمبولانس گذاشتند و بردند، نمی دانم زنده خواهد ماند؟...

تصاویر: درگیری‏های روزگذشته

بیانیه موسوی خطاب به مردم

دستگیری 5 تن از اعضای خانواده هاشمی

 نامه ميرحسين موسوي به شوراي نگهبان

نامه هشداری فرمانده ناجا به موسوي

علت دادن مجوز به حامیان احمدی‏نژاد

مجمع روحانیون مبارز: راهپیمایی نداریم

غیبت موقت آیات جوادی آملی، امینی و استادی در نماز جمعه قم

اتهام عجیب خبرگزاری دولت به امام!

لاریجانی: کاش اعضای شورای‌نگهبان از نامزدی حمایت نمی‌کردند

علت مشاركت بالاي 100 درصد برخی حوزه‏های رای‏گیری!

سخن رهبری، موضع کیهان و رأی من به کروبی

تکذيب خبر بمب گذاری در تهران

گروهی که مسئولیت انفجار انتحاری در حرم امام (ره) را پذیرفتند

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/30ساعت 20:15  توسط واحه  | 

 

"جمهوری اسلامی"، پیشنهاد امام خمینی بود به مردم ایران و در سال پنجاه و هشت با بالاترین مشارکت مردم، رای " آری" گرفت، تنها سه دهه بعد، در خرداد ماه سال ۱۳۸۸، جوانی ست رو به احتضار... بر بستر مرگ افتاده، با پیکری خون آلود، زخم خورده، کبود، بی رمق، بی جان... فرزندی نامشروع در شُرف تولد است: "حکومت اسلامی" جعلی!

حکومت اسلامی حقیقی، تنها با حضور امام معصوم معنا دارد، که در زمان امام علی علیه السلام نیز، امام وقتی حکومت را می پذیرند که مردم به خانهء ایشان می روند و قبول مسئولیت را از ایشان می خواهند، امام پس از پذیرش مسئولیت در اولین کلام، قدرت را از آب دهان بز بی ارزش تر می دانند، حتی در عصر امام معصوم نیز، پذیرش مسئولیت و حکومت، با خواست و ارادهء مردم، بر امام واجب می شود... البته عجیب نیست، رجالی که از هاله نور سخن می گویند، خود را همتا با امام معصوم نیز جا بزنند، همهء ارزشها را تا سطح نازل خودشان پایین آورده اند و همه دستاوردهای یک قرن مبارزهء ملت ما، در سقوط آزاد به سمت زیر صفر می رود...

 تصاوير: تجمع آرام متعرضان به نتيجه انتخابات چهارشنبه 27 خرداد ماه 1388

 اینجور که پیداست آقایون خیال دارند به هر قیمتی شده، رییس جمهور منتخب خودشون رو، بر مسند وامانده نگه دارند! غافل از اینکه پرداختن هزینه ای سنگین، برای نگه داشتن یک مهرهء سوخته، تنها هرز رفتن باقیماندهء اعتبار است! 

اینروزها آن آخرین حرفهای شاه خطاب به ملت ایران را ، که هر دههء فجر از تلویزیون پخش می شود، دائم در ذهنم مرور می کنم، آنجا که می گوید: " من نیز صدای انقلاب شما را شنیدم"... و با خودم فکر می کنم چه دیر! باید لااقل پانزده سال زودتر شنیده بود...

به خدا پناه می بریم، خدا با ما هست... به قول شیخ صاحب افاضات:

اللّهم انّا نَرغبُ اليك في دولةٍ كريمة تُعِزُّ بها الاسلام و أهله و تُذلُّ بها النفاق و أهله...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/27ساعت 23:10  توسط واحه  | 

 

امروز سه شنبه، ساعت ۱۶ میدان ولیعصر در کنترل لباس شخصی های باتوم به دست، باتوم ها را لابلای پارچه استتار کرده اند و از ماشین بیرون می آورند با اینحال آنقدر آی کیو ندارند که بفهمند برای استتار باتوم، کادو پیچ کردنش با پارچه کافی نیست! و کاملا مشخص است که درون این پارچهء پیچیده چیست!

حالم از مجریان صدا و سیما هم بهم می خورد، لبخند می زنند و دروغ می گویند، انگار از در و دیوار این شهر دروغ می بارد...

 

 

سرانجام برای یکبار هم که شده: اقدام تحسین برانگیز ناجا در میدان ونک!

 تصاوير: تجمع آرام حاميان موسوي دوشنبه 25 خرداد خیابان آزادی

انتقاد محتشمی‏پور به تشبیه مردم به خار و خاشاک

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/26ساعت 16:13  توسط واحه  | 

 

امروز در حرکتی خودجوش حامیان موسوی در خیابان انقلاب تجمعی آرام را آغاز کردند به همراه جمعیت از خیابان فلسطین سرازیر شدیم به خیابان انقلاب رسیدیم مقابل دانشگاه تهران موج جمعیت هر دو باند خیابان و خط ویژه اتوبوس را گرفت و از میدان انقلاب تا میدان آزادی موج فشردهء جمعیت... پلیس ضد شورش با لباسهای ضد گلوله و کلاهخود و سپر و باتوم و مسلسل به نرده های میدان انقلاب تکیه زده بودند و با حیرت جمعیت را تماشا می کردند از انقلاب تا آزادی دیگر فقط خودمان بودیم همهء سبز پوشها و شعارهایمان:

رای ما رو دزدیدن، دارن باهاش پُز می دن

این شصت و سه درصد که می گن کو؟ دروغگو

احمدی به گوش باش ما مردمیم نه اوباش

نصر من الله و فتح غریب مرگ بر این دولت مردم فریب

تا احمدی نژاده هر روز همین بساطه

گفته بودیم اگر تقلب بشه ایران قیامت می شه

هالهء نور رو دیده، رای ما رو ندیده!

...

جالب اینجاست که اس.ام.اس قطع است و مردم دهان به دهان بهم اطلاع رسانی کردند، زیر آفتاب داغ و سوزان موج جمعیت تا میدان آزادی رفت، از پرچمهای حاشیهء میدان یکی را پایین کشیدند و پرچم سبز را بالا بردند، در طی مسیر روی مقواها با دست نوشته تجمع بعدی را سه شنبه ساعت ۵ میدان ولیعصر اعلام کردند، که با خواست مهندس موسوی لغو خواهد شد.

 راهپیمایی آرام حامیان موسوی میدان آزادی+عکس

حضور خاتمی، موسوی و کروبی برای آرامش راهپیمایان

پیام رهبری، تأکید جنتی و بررسی کامل آرا در فرصت ده روزه

دعوت مردم به یک تجمع بدون مجوز از سوی روزنامه ایران

سایت توکلی: حماسه انتخابات، به باخت مردم تبدیل شد

سانسور احمدی‌نژاد در روزنامه‌های بذرپاش و کیهان

دروغ بزرگ خبرگزاری دولت و کیهان؛ با چه هدفی؟

رهبر: بررسی ضرب و شتم دانشجویان کوی

لاریجانی: وزیر کشور پاسخگوی اتفاقات اخیر باشد

ورود لاریجانی برای حل درگیری های اخیر

رئیس دانشگاه شیراز استعفا کرد

میر حسین موسوی: امروز در هیچ راهپیمایی شرکت نمی کنم / مردم در دام آشوب طلبان نیفتند

راهپیمایی میلیونی حامیان موسوی در آرامش کامل برگزار شد، این آشوبها فقط می تواند ساخته و پرداختهء لباس شخصی های باتوم به دست باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/25ساعت 22:30  توسط واحه  | 

 

شبها میدان ولیعصر، زیر سایهء شوم موتورسوارانِ باتوم به دست، همه چیز عادی و آرام به نظر می رسد، آرام... آتش زیر خاکستر...

جوانان حامی موسوی در دسته های پراکندهء دوتایی و سه تایی، غرش ناهنجار حرکت موتورسواران را تحمل می کنند و تنها با نگاهی سرشار از نفرت و حقارت، عربده کشی های موتورسواران را به تماشا می نشینند، دیشب هفت نفر خانم برای دقایقی در حاشیهء میدان، دور هم مشغول حرف زدن بودیم که لباس شخصی غول پیکری! از پشت نزدیک شد و خودش را به زور وارد حلقهء جمع کرد، بهش گفتم: برو لباس شخصی عوضی.. برو گمشو راحتمون بذار... می خوایم حرف بزنیم، یک عده خانومیم، برو راحتمون بذار... مردک با پُررویی ایستاد، صدایم را بالا بردم، مردم جمع شدند، مثل سگ، دُمش را روی کولش گذاشت و به گاردی های ضد شورش میدان پیوست و ما آرام دوباره پراکنده شدیم... اما از پشت بام خانه ها، شعار دادیم، با تمام دانشجویانی که از پنجرهء خوابگاهها فریاد زدند: مرگ بر دیکتاتور...

 

می توان لبخند زد، لبخند زد و باز، رذل و ناکس بود...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/25ساعت 11:46  توسط واحه  | 

 

دیروز غروب حدود هفت بعد از ظهر در بلوار کشاورز گروهی از حامیان موسوی آرام حرکت می کردند و شعار می دادند: "موسوی موسوی رای ما رو پس بگیر" من هم با فاصلهء چند متری ایستاده بودم، که ناگهان پلیس ضد شورش با گاز اشک آور و باتوم حمله کردند، جمعیت به خیابان فلسطین ریخت، گاز اشک آور تنفس را دشوار می کرد، چشمها می سوخت، جمعیت یکی یکی محفظه های زبالهء شهرداری را به آتش کشیدند تا اثر گاز خنثی شود، اینجا بود که لباس شخصی های باتوم به دست، به میان آمدند و جوانان با پرتاب سنگ در برابرشان ایستادند، درست شبیه انتفاضه! از میان جمعیت فریاد برخاست: "مردم چرا نشستین ایران شده فلسطین"، "برادر ارتشی تا کی می خوای خر باشی؟!" " نفت و طلا رو بردن سیب زمینی آوردن"...

به سمت درختی که آتش بسیار به آن نزدیک بود رفتم ببینم می شود به اتفاق چند نفر آتش را جوری مهار کرد که درخت آسیبی نبیند، یک مرتبه دیدم سه نفر لباس شخصی باتوم به دست محاصره ام کردند که: "برو زودتر... برو خانوم... بیا برو" آنها نعره می کشیدند و من که شوکه شده بودم نعره ای بلندتر از آنها که: "نمی خوام برم می خوام وایسم ببینم چه غلطی می کنی..." نعره هایشان بالاتر گرفت و یکنفر با باتوم ضربه ای به کمرم زد که ناگهان یکی از همان لباس شخصی های هیکلی پرید وسط مرا کنار کشید و گفت: "برو خواهرم غلط کردم برو، من غلط کردم، برو..."!

همه چیز درست شبیه صحنه های انقلاب ۵۷ بود که پیش از این در تلویزیون دیده بودم یا از خاطرات مادرم از ۱۷ شهریور ۵۷ شنیده بودم!

ایکاش همه جمعیتی که انتخابمان موسوی بود، به نشانهء اعتراض سبز بپوشیم، لااقل یک هفته سبز بپوشیم این بهترین شکل اعتراض است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/24ساعت 9:40  توسط واحه  | 

 

قهرمان سازی همیشه آخرش به ناامیدی می رسد، افراط همیشه سرانجامش تفریط است، بنابراین اینروزها در تمام لحظاتی که عکسهای میرحسین را پشت شیشهء ماشین کنار هم می چیدم، شال سبزم را بر سر می گذاشتم، در تمام لحظاتی که میان جمع هواداران در خیابان ولیعصر قدم می زدم به خودم می گفتم اگر میرحسین پیروز شود قطعا روزهای سختی در پیش داریم، همچنانکه وقتی خاتمی عزیزمان را انتخاب کردیم،  هر روز به بهانه ای گونه هایمان، سرخ از سیلی سردِ قدرت طلبان شد! تا طعم خوش پیروزی را در گلویمان به بغضی تلخ بنشانند: قتلهای زنجیره ای، تعطیلی روزنامه ها، کوی دانشگاه، ترور حجاریان، ضرب و شتم وزرا در خیابان و...

می خواستند تودهنی محکمی به ما زده باشند تا ادب شویم و همانی را انتخاب کنیم که آنها می خواهند، این شد که چهارسال پیش، گروهی با بی تفاوتی انتخابات را نادیده گرفتند، گروه دیگری از جمله خودم! با ناامیدی و ناگزیری به نام رفسنجانی رای به صندوق انداختیم و گروه دیگر به دلِ قدرت طلبان راه آمدند و رای به نام آنها به صندوق انداختند، به امید فرج و گشایشی!!! اما دریغ...

به دلایلی که در پستهای قبلی گفته ام، در انتخاب موسوی مردد بودم و این تردید باعث می شود انتخابم یک انتخاب قطعی و صددرصدی نباشد، انتخابیست توام با تردید، رضایی به دلیل بحث منطقی، آرام، علمی و بدون جدلی که با احمدی نژاد داشت، ثابت کرد، ظرفیت های یک سیاستمدار متنفذ و خبره را دارد، با آن نگاهِ پُر از بردباری و عاقل اندر سفیهی که در هنگام مناظره با احمدی نژاد داشت، ضمن اینکه اگر اشتباه نکنم تحصیلات دکترایش در زمینهء اقتصاد باید باشد، درست نمی دانم! این را شنیده ام، و نمی دانم دقیقا چه رشته ای، با اینحال ناگزیرم به انتخاب موسوی به دو دلیل: اول اینکه او تجربهء ادارهء دولت را در زمان جنگ دارد و دوم: اینکه در صورت کاهش آرای موسوی، احتمال پیروزی دوباره احمدی نژاد بیشتر می شود.

حال و هوای این روزهای وبلاگ واحه حال و هوای انتخاباتی بود، ولی حال و هوای نویسنده اش همان حال و هوای همیشگی!!

بنابراین راجع به انتخابات گرچه حرفهای شخصی خودم را داشته ام، اما دست و دل و حال نوشتنش را نداشتم! با اینحال با انتخاب این لینکها تلاشم بر این بود تا بخشی از آنچه را که می خواستم بگویم، در اینجا گردآورم و یکجا بگذارم، از حمایتهای واضح و روشن مردم گرفته، تا اتهاماتی که به خاطر این حمایتها به همین مردم وارد شده، دیروز ما شال سبزها، از جانب سردبیر کیهان تشبیه شدیم به افرادی که در صف مقابل امام علی علیه السلام قرآن بر نیزه زدند و دیدنی ست روزی که حسین شریعتمداری به خاطر این تهمتهایش در دادگاه الهی سرافکنده باشد و امروز از سوی همسر سخنگوی دولت...

آنقدر حقیرند که حتی نوشته هایشان بوی تعفن دارد...

تصاوير: استقبال دیدنی از خاتمي در مشهد

تصاویر: همایش هواداران موسوی از انقلاب تا آزادی

احمدی‏نژاد: رقیبان من باید زندانی شوند

امجد: به صداقت موسوی ایمان دارم

تصاوير: سخنراني احمدي‌نژاد جلو در دانشگاه شريف

همسر الهام: طرفداران دیگر کاندیداها، زنان سگ باز!

تصاویر: میدان امام اصفهان، پر از حامی موسوی

حضور احمدی نژاد پای صندوق رای

حضور موسوی و همسرش پای صندوق رای

 این دو لینک جناب کرگدن را هم ببینید و بخوانید.

این لینک هم یک تنفس!

طنز نوشته های واقعی همیشه مفاهیم جدی، عمیق و گاهی تلخی در خود دارند، خواندن این یکی هم خالی از لطف نیست:

اندر احوالات کاندیداهای انتخابات

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/22ساعت 8:31  توسط واحه  | 

 

نامه سرگشاده هاشمي رفسنجاني به رهبری

تایید آیت الله یزدی بر بخشی از نامه هاشمی

بيانيه جمعي از فضلاي حوزه علميه قم: رضايي اصلح است

با حكم دادستاني تهران از انتشار روزنامه” ياس نو ”ممانعت به عمل آمد .

یادداشت تند کیهان: مخالفان دولت، ابوموسی هستند!

45 دقیقه طلایی صدا و سیما برای احمدی‏نژاد!؟

نظر دکتر علي مطهري درباره کانديداي اصلح

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/20ساعت 11:30  توسط واحه  | 

 

احمدی نژاد اوج بی ادبی اش را در مناظره با محسن رضایی به نمایش گذاشت، در برابر شیوهء گفتار متین، آرام و شمردهء رضایی، با متلک گویی و گوشه و کنایه پاسخ دادن...

در دنیا فرماندهان جنگ، در چشم و دل ملتشان احترام و ارزشی اسطوره ای دارند، لحن تمسخرآمیز و پوزخندهای عصبی احمدی نژاد باعث تاسف بود...

کسانی که جانشان را کف دستشان می گذارند و به مبارزه می روند، آنقدر مردانگی و اقتدار دارند که بدانند حریف زبون را چگونه باید بر خاک زد، حرفهای پایانی رضایی، حرف دل بخش بسیار بزرگی از مردم ما بود...

...اینجا که ما هستیم، امروز از میدان راه آهن تا تجریش، زنجیرهء انسانی در حمایت از موسوی تشکیل شد، از چهارراه ولیعصر تا میدان ولیعصر را شاهدش بودم، جمعیت موج می زد، شعارها گرچه بیشتر احساسی هستند، اما شنیدنشان خالی از لطف نیست:

"سیب زمینی ارزونی تون، ما رای نمی دیم بهتون"

"با آل علی هر که در افتاد، وَر افتاد"

"نصر من الله و فتح قریب، ننگ بر این دولت مردم فریب"

"بگم؟! بگم؟! احمدی بای بای، احمدی بای بای! "

" اگر تقلب نشه، موسوی اول می شه"

" اگر تقلب بشه، ایران قیامت می شه"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/19ساعت 0:20  توسط واحه  | 

 

به فرض که پیروز انتخابات ریاست جمهوری، "محمود احمدی نژاد" باشد، مجموع آرای موسوی، کروبی و رضایی یک "نه" بزرگ است به احمدی نژاد، برایم جالب است که دائم می گوید: "مردم به من اعتماد کردند! مردم مرا انتخاب کردند، مردم مرا خواستند!"

ظاهرا تعریف ایشان از "مردم" همان ده، دوازده میلیون نفری ست که بهشون رای داده اند!

 دفتر هاشمی: هیات منصفه 50 میلیونی قضاوت کنند

سند اقتدار یا گواه دروغگویی؟

در ایران هر دقیقه باید منتظر حادثه جدیدی باشیم

 

اگر هنوز در مورد انتخاب میرحسین موسوی تردید دارید حتما سی دی (۹۰ سیاسی ) را از ستاد ایشان بگیرید و ببینید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/16ساعت 12:10  توسط واحه  | 

 

مسخره است! آدمهای متعادلی نیستیم، گویی کل ملت دسته جمعی عُقده ای شده ایم، از شب مناظرهء موسوی و احمدی نژاد تمام خیابان های متصل به میدان ولیعصر و میدان فلسطین از ساعت ۶ بعد از ظهر قفل می شوند، بخشی به دلیل ترافیک سنگین و بخش دیگر مسدود شده توسط پلیس راهنمایی و رانندگی و جمعیت هواداران و حامیان! اگر با ماشین از خانه خارج شویم مسیری را که همیشه در رفت و برگشت، با یک ساعت زمان طی می کردیم حالا با بیش از ۶ ، ۷ ساعت زمان باید طی کرد، نمی دانم این میان اگر خانواده ای بیمار اورژانسی داشته باشند وضعیتشان چه می شود! صدای همهمه و بوق ممتد ماشینها تا دم صبح، خواب را از تمام ساکنین منطقه ربوده، بیچاره گربه ها همه وحشت زده در گوشه ای خزیده و کِز کرده اند، خیابان با انبوه تراکت های تبلغاتی فرش شده و صبح روز بعد کارگر شهرداری باید تمام این فرش کاغذی را از سطح خیابان بروبد!

ملت احساساتی، ملت اهل افراط و تفریط! ملت شلوغ! ملت جوگیر...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/16ساعت 1:7  توسط واحه  | 

 

انگلیس: بلر از ایران عذرخواهی نکرده بود

 نامه دفتر هاشمی به ضرغامی در پی مناظره دیشب

تصاویر: پشت صحنه مناظره موسوی و احمدی‏نژاد

منتجب‎‏نیا: احساس شرمندگي كردم

عکس: هوادار احمدی نژاد به پایش افتاد

رفسنجاني و احمدي‌نژاد با هم گفتگو كردند

یک مناظره غیر قابل پیش بینی + متن کامل

این عکس هم از طرفداران احمدی نژاد: 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/14ساعت 17:38  توسط واحه  | 

 

اگرچه به هیچ وجه کروبی را برای ریاست جمهوری نمی پسندم و از نظر وجهه بین المللی نیز، کروبی برازندهء این سمت به نظر نمی رسد! با اینحال با تمام حرفهای کرباسچی در اینجا کاملا موافقم.

 

این عکسهای زیبا را از سفر آقای خاتمی و دیدار رسمی ایشان با ژاک شیراک رییس جمهور فرانسه ببینید، کمی دیر باز می شوند اما حیف است اگر نبینید.

این افاضات مرتبط حضرت احمدی نژاد را هم بخوانید!!!!

در صورت پیروزی میرحسین موسوی قطعا اصولگرایان که آستانهء تحمل پایینی دارند، آشوبهای تازه ای را برنامه ریزی خواهند کرد، آشوبهایی مانند جریان کوی دانشگاه.

در میان حامیان کروبی نامهایی معتبر به چشم می آید: غلامحسین کرباسچی، عباس عبدی، عبدالکریم سروش، عطاء الله مهاجرانی، عمادالدین باقی، محمدعلی نجفی، سید محمد علی ابطحی... به نظر می رسد دلیل اصلی حمایت این گروه از کروبی وجود یک فضای آرام پس از انتخابات است، چون مسلم است که پیروزی میرحسین، خشم اصوالگریان و آشوبهایی تازه را به دنبال دارد، اتفاقاتی مشابه قتلهای زنجیره ای و ترور حجاریان و...

آنها می دانند که کروبی به هر حال یک آخوند است و با خامنه ای تنش و اختلافی نداشته، برخلاف میرحسین که استعفای بیست سال قبلش از نخست وزیری به دلیل اختلاف نظر با خامنه ای بود...

 

  

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/09ساعت 23:43  توسط واحه  | 

 

موعد هر انتخاباتی که می رسد به خودم می گویم: بابا این انتخابات و رای و این حرفا همه اش کشک است! بی خیال شو! این مملکت ویرانه تر از این حرفهاست که انتخاباتش نقطهء تحول و رشدی باشد و بابا بی خیال و...

اما دوباره به خودم می گویم یکصد سال مبارزهء ملت ما، به خاطر دموکراسی چه می شود؟ یک قرن خونها به زمین ریخت تا مردم بتوانند آنچه را که می خواهند انتخاب کنند، شاید حالا بعد از یکصد سال مبارزه، بتوان گفت در ایران انتخاباتی با کمترین میزان تقلب برگزار می شود، بی تفاوتی به انتخابات، بی تعهدی نسبت به یک قرن مبارزهء ملتم نیست؟!

از میان تمام کاندیداها ناگزیرم به انتخاب میرحسین موسوی، چرا ناگزیر؟! یک دلیلش اینست که تیپ فکری زهرا رهنورد همسر موسوی را نمی پسندم و ایشان قرار است در صورت پیروزی موسوی در انتخابات، فرست لیدی آیندهء ایران باشد! دلیل مهمتر و اصلی اینکه: اعدامهای گسترده و بدون محاکمهء دختران و پسران مجاهد که بسیاری از آنها فقط یک هوادار سیاسی صرف بودند، بدون هیچ فعالیت گروهکی، در زمان موسوی اتفاق افتاد و زیر نظر وزیر اطلاعات منفورش ری شهری، دلیل دیگر اینکه چون رشتهء تحصیلی ام در دانشگاه گرافیک بوده همیشه پیگیر جریانهای هنری بوده ام، نقاشی های میرحسین موسوی به عنوان هنرمند نقاش و معمار، در بسیاری از بینالهای نقاشی به نمایش گذاشته شده اند و به نظرم همهء آنها به شدت ضعیف با ساختار و کمپوزیسیونی سست و نامتناسب بوده اند، کارهای زهرا رهنورد نیز به همین ترتیب، شاخص ترین کار ایشون تندیس مجسمهء مادر است در میدان محسنی، اما هر دو به طور جدی ادعای هنرمندی و استادی دارند!

گزینهء دیگر غیر از میرحسین، کروبی ست که پرستیژ ریاست جمهوری را ندارد و در روابط دیپلماتیک این پرستیژ داشتن تاثیرگذار است! علاقه ای جدی و عمیق دارد برای به دست آوردن مقام ریاست و این یا عطش قدرت است، یا عطش شهرت! و... اما یک امتیاز مهم دارد و اینکه کرباسچی محکم و ثابت قدم مهمترین حامی اوست و کرباسچی آدم احساساتی نیست و حمایتش از یک کاندیدا جای تامل دارد و قطعا به دلیل ظرفیت هایی ست که در آن کاندیدا می بیند، به نظر می رسد کروبی برنامه های حزبی منظمی دارد و در زمینه های مختلف تیمهایی از کارشناسان حوزه های مختلف همراهی اش می کنند، با اینهمه چون دانش روز را ندارد و بهرحال یک آخوند و تنها درس حوزوی خوانده، ظرفیت های میرحسین را ندارد...

اینجوریست که از بین بد و بدتر و بدترین ناگزیرم به انتخاب بد!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 0:10  توسط واحه  | 

 

امسال انتخابات ریاست جمهوری بیهوده تر از تمام سالهای گذشته است، هیچیک از کاندیداها چنگی به دل نمی زنند، اوضاع مملکت ما هم که هر سالش دریغ از پارسال! بی تفاوتی بهترین گزینه است! هر که رئیس جمهور می شود، بشود! به حال ما که تفاوتی ندارد، اینجا جایی نیست که آدمها جایی برای رشد به معنای واقعی کلمه داشته باشند، اینجا سرزمین آدم کوتوله هاست جایی که آدمها با رانت خواری، دزدی و دور از جان شما، پدرسوختگی! خودشان را بالا می آورند، بالا آوردنی!!!

اینجا جایی نیست که مشاغل و حرفه ها بر اساس تجربه و تخصص توزیع شود، اینجا حقوق و وظایف بی تناسبند، اینجا گروهی همیشه موظفند، گروه دیگر همیشه محق، اینجا عدهء زیادی از آدمها توهم منجی بودن دارند! تصور می کنند دسته جمعی با خانواده و سر و همسر و آباء و اجداد و نسلشان به زمین نزول اجلال کرده اند برای هدایت نوع بشر! پس همیشه سایر مردم را از موضع بالا می بینند، اینجا برتری و کرامت آدمها به پرهیزگاریشان، به دانش و تجربه و تخصصشان، نیست به زرنگی هایشان یا بلانسبت شما، همان پدرسوختگی هایشان هست! اینجا جایی نیست که بتوان هدفهای روشنی برای آینده برنامه ریزی کرد و با انگیزه و دو دو تا، چهارتاهای منطقی هدف را دنبال کرد، اینجا هر حرکتی با مانعی و گودالی روبروست، مقامات می آیند و می روند و مردم در غبار این رفت و آمدها گمشده اند! دلالان دنیا هم در مسیر رفت و آمدها، گرم بازار مکاره شان! دیروز با دوستی صحبت می کردیم راجع به واردات سگ پلیس به ایران! گمان نمی کردم واردات سگ هم مافیا داشته باشد! و به سگهای بدبخت مملکت خودمان فکر کردم که برای حفظ نظم شهر، از سوی شهرداری ها تیرباران می شوند و از همین حداقل زندگی سگی هم محروم! تا سگهای شکاری با قیمتهای میلیونی از فرانسه وارد شوند و تربیت شوند برای ستاد مبارزه با مواد مخدر! که خود این مبارزه با مواد مخدر هم جوکی شده است برای خودش! از آن مبارزه های ابدی ست که همینجور ادامه دارد!! ترانزیت مواد مخدر جیبهای عده ای را پُر می کند، خرید و فروش اسلحه، جیبهای عده ای دیگر را، و بازار داغ خرید و فروش سگ فرانسوی هم جیب عدهء سومی را و خدا می داند تعداد دلالی های بیشمار دیگری را که کار و بار دلالان را سکه می کند! و این وسط آنچه که بی ارزش است جان آدمها!

راستی به حال من و شما چه فرقی می کند که برندهء انتخابات کیست؟! در بازیهای سیاسی، مردم همیشه بازنده اند...

پی نوشت: در ادامه پست پیشین لینکهای تخریب محوطه های باستانی را که در پیوند های روزانه قرار دارند ببینید، جالب اینجاست که تمام این اخبار از خبرگزاری میراث فرهنگی مخابره شده اند! 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 19:23  توسط واحه  |