|
در معماری، طنز، ادبیات، هنر و نوشته هایی انتقادی، اجتماعی
|
متاسفم از اینکه در کشوری زندگی می کنیم که رهبرش به شکل صریح و علنی از یک جریان سیاسی خاص حمایت می کند و قادر به موضعگیری فراجناحی و عادلانه نیست، متاسفم که حرف حق را حتی از اردوگاه خودشان بر نمی تابند! متاسفم که تملق و چاپلوسی و آستان بوسی تا به حدی رسیده است که مجریان رسانه ای ملی، برای فردی متقلب و دروغگو نامهء مهوع فدایت شوم، می نویسند! متاسفم که هر وقت صدای دادخواهی مان برخاسته متهم شده ایم به منافق بودن، به آشوبگری، به صفت اراذل و اوباش... و مورد هجوم وحشیانهء مامورانی مخفی واقع شده ایم! متاسفم که به اسم عدالت قربانی می شویم و هر ظلمی بر ما رواست! متاسفم که از ما می خواهند دروغ را با زبان خوش باور کنیم وگرنه باتوم است و چماق و درگیری! متاسفم که اینروزها وقتی غروب از خانه بیرون می زنم اطرافم پُر است از ماموران چماق به دست مسلح، با هیکلهایی درشت و بی قواره که حضورشان پُر از حس ناامنی ست و نفرت... اراذل و اوباش قدیم، سر کوچه ها می ایستادند و تسبیح در دست می چرخاندند و با متلک گویی، حضور چندش آورشان را به رُخ می کشیدند و امروز ماموران دولتی با نگاههای مزاحم، باتوم در دست می گردانند و سر کوچه ها رهگذران را برانداز می کنند!
متاسفم که ایرانی ام! متاسفم که وطنم اینجاست! خانه ام اینجاست! خانواده ام اینجاست! خاکم اینجاست...
رنگ سبز موسوي، انتخاب استعمارگران بود!
وقتی خبرگزاری دولت انتقاد رئیس مجلس را هم بر نمی تابد
باهنر: صداوسيما تريبون اكثريت جامعه نباشد